Viser opslag med etiketten تاریخ ایران. Vis alle opslag
Viser opslag med etiketten تاریخ ایران. Vis alle opslag

mandag den 12. marts 2012

چهارشنبه سوری همچون سایر رسم های کهن ایرانی سنت زیبایی است


ترانه قدیمی‌ چهارشنبه سوری.این ترانه بیش از ۵۰ سال پیش توسط مهدی مقدم اجرا، در استودیو رویال ضبط و بر روی صفحهٔ گرامافون عرضه شده.
چهارشنبه سوری همچون سایر رسم های کهن ایرانی سنت زیبایی است. آتش آلاینده ی ناپاکی هاست و پریدن از روی آن معانی نمادین بسیار دارد. «گذر سیاوش از آتش» یکی از این نمونه هاست. .سوگ سیاوش یکی از شور انگیز ترین و غم آلود ترین داستان های شاهنامه فردوسی است*. سیاوش فرزند کاووس از رستم رسم پهلوانی ، فرهیختگی و رزم می آموزد . در بازگشت ، سودابه همسر کاووس شاه به سیاوش دل می بندد اما او که آزرم و حیا و پاک دامنی و عفاف آموخته است تن به گناه نمی سپارد و از جانب سودابه به دروغ متهم می شود . سیاوش برای اثبات بی گناهی خویش ازمیان آتش می گذرد و از این آزمایش ، سرافراز بیرون می آید . آتش، با تمام سوزانندگی اش سیاوش را از خود به سلامت عبور می دهد همانگونه که پیش از آن بر ابراهیم گلستان شده بود.
آتش این روزها واژه ی دوری نیست،همه جا صحبت از آتش جنگ است، صحبت از خاکستر شدن ارزش ها، صحبت از سوختن فرصت ها و نسل ها و امیدها ست. آتشی که سالهاست در این نیستان اقتاده حکایت قدیمی همان آتش و آزمون است .اینک ، آخرین سه شنبه ی سال ما از روی آتش می پریم. باشد که آتش، ریشه ی جهل و نادانی و ظلم را در سرزمین مان بسوزاند.کاش گذر همه ی ما از آتش ، همچون سیاوش با سرافرازی و سلامت و پیروزی باشد.

søndag den 4. marts 2012

میرزاده عشقی

میرزاده عشقی

شاید یکی از بزرگترین موفقیت های شاعران مشروطه این بود که آنان موفق می شدند که شعرشان را تا حد تبدیل شدن به ضرب المثل پیش ببرند. در این میان میرزاده عشقی جوان، که سری پرشور و زبانی گرم و طناز داشت، شاعری منحصر بفرد است.

وی مانند بسیاری از پیشروان مشروطه از همان سالهای جوانی به فعالیت ادبی و فرهنگی پرداخت. در سن هفده سالگی روزنامه " نامه عشقی" را دائر کرد. سپس همراه گروهی از مدان سیاسی به استانبول مهاجرت و نخستین آثار شاعرانه اش از جمله " اپرای رستاخیز شهریاران ایران" و " نوروزی نامه" را در استانبول سرود. اشعاری مانند "خرتوخر" و " بشنو و باورمکن" از حد شعر عبور کرد و به ضرب المثل تبدیل شد.

خرتوخر

این چه بساطی است، چه گشته مگر؟
مملکت از چیست؟ شده محتضر!

موقع خدمت همه مانند خر
جمله اطباش، به گل مانده در

به به از این مملکت خرتوخر

بشنو و باور مکن

جان پسر، گوش به هر خر مکن
بشنو و باور مکن

تجربه را باز مکرر مکن
بشنو و باور مکن

مملکت ما شده امن و امان
از همدان تا طبس و سیستان
مشهد و تبریز و ری و اصفهان
ششتر و کرمانشه و مازندران
امن بود، شکوه دگر، سرمکن
بشنو و باور مکن

torsdag den 5. januar 2012

کشف مقبره بزرگ پنج هزار ساله افراسیاب

مقبره 5 هزار ساله افراسیاب کشف شد


تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۰۳


باستانشناسان موفق شدند مقبره بزرگ پنج هزار ساله ای را در شهر مرو ترکمنستان کشف کنند که احتمالاً متعلق به افراسیاب است.


به گزارش فارس، شبکه تلویزیونی "TRT" ترکیه اعلام کرد: کاوش آثار باستانی در شهر مرو منجر به کشف یک مقبره بزرگ شده است که محتویات آن نظیر جواهرات و یک ارابه نشان می دهد که این مقبره متعلق به یک حاکم (خان) است.


باستانشنانسان عمر این مقبره را حدود پنج هزار سال تخمین زده اند.


این شبکه تلویزیونی افزود: کارشناسان از شیک بودن داخل مقبره و اشیاء یافته شده در آن شگفت زده شده اند بویژه که مرور زمان تاثیری بر وضعیت این اشیاء نگذاشته است.


باستانشناسان در داخل این مقبره همچنین اسکلت حیوانات به همراه وسایل شخصی یافتند که اکثر آنها اشیاء با ارزش مثل جواهرات است.


کارشناسان احتمال زیاد داده اند که فرد مدفون شده در این مقبره حاکم (خان) "آلپ ار تونگا" باشد.


برپایه این گزارش، آلپ آر تونگا یک حاکم مورد احترام و مشهور بود و فضایل بزرگی در کنار علم فراوانش داشت و فارس ها نام افراسیاب را بر او نهاده اند.

torsdag den 29. december 2011

افتخار ما بابک و هزاران ایرانی سرفراز است و به آیین بیگانگان و بارگاه آنان نمی نازیم



چون چشم معتصم بر بابک افتاد گفت: ای سگ، چرا در جهان فتنه انگیختی و چرا چندین هزار مسلما ن را بکشتی؟
هیچ جواب نداد.
فرمود: تا هر چهار دست و پایش را ببریدند.
چون یک دست را ببریدند، دست دیگر در خون زد و در روی مالید و همه روی از خون سرخ کرد معتصم گفت:
ای سگ این چه علم است؟ گفت: (دراین حکمتی است) گفتند: (چه حکمت است؟) گفت: شما هردو دست و پای من را بخواهید بریدن و گونه ی مردم از خون سرخ باشد، و چون خون از تن برود، روی زرد شود هر که دست ها و پا ی ها ببرند خون درتن نماند. من روی خویش خون سرخ کردم تا خون از تنم بیرون شود نگویند که از بیم وترس رویش زرد شد. پس فرمود تا پوست از گاوی با شاخ ها یش باز کردند و همچنان تازه بیاورند بابک را در میان آن پوست گرفتند چنان که هردو شاخ بردو بنا گوش آمد و بدوختند و پوست خشک شد. پس هم چنا ن زنده بر دارش نشاندند تا به سختی بمُرد و از اول خروج او تا به گرفتن او مجلدی است هر چه بزرگ تر و یک جلاد او گرفتار شده بود از او پرسیدند:
که «تو چند کس کشته ای؟» گفت: بابک را چندین جلاد بود. آن چه من کشته ام سی و سه هزار مسلمان است، بیرون از آن که دیگر جلادان در جنگ ها کشته اند از مسلمانان.
معتصم را سه فتح برآمد که هر سه قدرت اسلام بود: اول فتح روم، دوم فتح بابک، سوم فتح مازیار گبر به طبرستان، که اگر از این سه فتح یکی بر نیامده بودی، اسلام شده بود.
برگرفته از کتاب سیاست نامه

 به همراه مازیار بر علیه حکومت اعراب قیام کرد و سر انجام به دست ناپاک ترین و دجال ترین حاکم بنی عباس پس از تحمل زجر بسیار کشته شد.

کشته شدن بابک همواره یکی از رویداد هاییست که در آن اوج وفاداری و پایبندی به میهن پاکمان ایران دیده می شود.
بابک بدون شک یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین است.
و اعدامش بدون شک یکی از تلخ ترین رویدادهاست

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.

بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.

پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.

پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند ....

که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه او را میشناختند.

ابن الجوزی می نویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که این همه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است.

بابک گفت: خواهید دید.

چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دست هایم را قطع کنند خون های بدنم خارج می شود و چهره‌ام زرد می شود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است
چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود.

به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را پاره کنند.
پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.

پس از آن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.

آخرین گفتار بابک چنین بوده است:
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود.


تو اکنون که مرا تکه تکه می کنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت.

این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد.

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.
مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن خویش را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند.

اما تو ای افشین . . . در انتظار و بدین سان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:
پاینده ایران...

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی می شد.

برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.

طبری می نویسد که وقتی دژخیم دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.

معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار و افشین که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.

در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران این سه سردار تجاوز کرده است و بکارت آنها را پاره کرده است و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.
(تولدی دیگر-شجاع الدین شفا)
 


mandag den 26. december 2011

مرگ زرتشت در پنجم دی ماه گاه‌شماری ایرانی ; زندگینامه زرتشت

این مایه خجالت است که ما ایرانیان تمامی سرداران عرب را می شناسیم و حتی روابط خصوصی و غلامان کنیزان ...را می شناسیم ولی چند نفر از ما از پیامبر بزرگ ایران و جهان آگاهی داریم . این گوشه کوچکی از زندگی نامه اشو زرتشت به امید آغاز آگاهی بیشتر از شخصیت های بزرگ ایرانی می باشد
زندگینامه زرتشت






زرتشت زردشت




به گفته مورخان زرتشت در 6500 سال فبل از میلاد به دنیا آمد. نام پدر زرتشت «پوروشسب» و مادرش «دغدو» بود. اشوزرتشت با «هووی» ازدواج کرد و شش فرزند داشت.سه دختر به نام های: فرنی، تریتی، پورچیستا و سه پسر به نام های: ایسدواستر، اوروتت نر، خورشیدچهر.


اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلي به نام «رَگه» در كنار رودخانه «دْرُجي» و درياچه چيچَست مي داند بعضي از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعني درياچه اروميه و برخي درياچه هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندي نيز رگه را شهر ري در نزديكی تهران می دانند.


شاه گشتاسب کیانی بزرگترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی را پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او می گردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند .


درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد . تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است. گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و «توربراتور» فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که جزوی از ایران بود کرد. لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترک های تورانی کشته می شود.


شعار جهانی زرتشت این بود:«راه در جهان یکی است و آن راه راستی است.»




زرتشت از دیدگاه بزرگان




پرفسور دکتر گیگر :


به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است .




نيچه- فیلسوف آلمانی:


زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزش هاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيک در پيوند بودن، نيک رفتار داشتن و نيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچ گاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده و پيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت مي شود كه در كمتر سخني مي توان يافت.




پرفسور هرتسفيلد:


پشتكار و كوشش هاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آن ها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.




میلز (ایران شناس):


سروده های زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش يكه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد.




ساموییل لنک (دانشمند انگلیسی):


حقيقت آيين زرتشت به طور شگفت انگيزی پس از قرن های متمادی امروز مطابق با علوم و كشفيات تازه است. اين آيين با وجود آنكه زمان زيادی از آغاز آن گذشته است به گونه ای اساس آن محكم و درست به جا مانده كه به خوبی می تواند نيازهای مادی و معنوی امروزه بشر را رفع نموده، لوازم يك زندگی سعادتمند نيكي را فراهم آورد و مي تواند به آساني اختلافات بين ايمان و عقايد مذهبي را با علوم و كشفيات جديد مرتفع سازد.




گستاولوبون:


باید اقرار کرد که در بین ادیان باستان، هیچ کدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافات نیست.




پروفسور ميه:


فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آن ها ، آموزش هاي نيك خواهانه و مردمي زردشت مي باشد. زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد و آن ها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند .




گوته:


دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار مي آورد كه جهان خرد كمتر همانند او را به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام می ‌برد كه همواره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاک دلي سخن نگفته است .




توماس هايد:


اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و او را انديشمندي بزرگ به شمار مي آورد. او مي نويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند .




پرفسور جان هینلز:


دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسان ها و حقوق بشر در جهان خواند .




پرفسور هانري ماسه :


زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد .




خانم فرانسیس پاورکاب:


من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی می کرد.




رابیندرنات تاگور:


زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود.




موریس مترلینگ:


پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است زیرا سه چهارم و حتی بیشتر باور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است.




هگل:


نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد.




مری بویس(باستان شناس و دین پژوه انگلیسی):


دین زرتشتی در تاریخ ادیان جایگاه ویژه ای دارد و سرچشمه های آن را چه بسا بتوان تا روزگار هند و اروپاییان پی گرفت. آموزه های زرتشت که جنبه های روحانی و اخلاقی والایی دارند، مطالعه این دین کهن را بسی مسرت بخش می سازند.




گردآورنده: حسین حسینی پناه

tirsdag den 6. december 2011

۱۵ شگفتی در کاخ تخت جمشید که گوشه هایی از شگفتی های معماری ما ایرانیان و تمدن کهن ما می باشد

از این همه نکبت که گریبان گیر ما مردم گشته است دچار خفقان گشتم برای همین هم مطلبی در باره ۱۵ شگفتی در کاخ تخت جمشید  که گوشه هایی از شگفتی های معماری ما ایرانیان و تمدن کهن ما می باشد را در اینجا تقدیم شما دوستان می کنم

در سال 518 پیش از میلاد، تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از وحدت جهانی و صلح و برابری باشد.




ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد در سایه رهبری كورش بزرگ و در دوران حكومت داریوش بزرگ موفق به تشكیل یك دولت جهانی شدند كه از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مركزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آنرا اداره می کردند.





در سال 518 پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت كوشك شاهانه‌ایی در سرزمین فارس داد و سرانجام بناهای باشكوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در كوه مهر، در مرودشت ساخته شد.




ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشیارشا و پسرزاده‌اش اردشیر یكم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت وساز تخت جمشید تا 188 سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در 330 پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.




تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی خرابه و ویرانه های آن امروز پس از گذشت 2500 سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟

1. تا کنون بیش از 30 هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک و مختصر هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که در حال حاضر اکثر آنها در آمریکا نگهداری می شوند، مشخص گردیده که در دوران فعالیت تخت جمشید، به کارگران دستمزد پرداخت می شده، حقوق زن و مرد برابر بوده، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت اختیار نمایند، زنان از حق ارث برابر برخوردار بودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می گشتند. این همه تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم بطور کامل انجام نمی شود، برای 500 سال پیش از میلاد به معجزه می ماند. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشان هستند.





2. آپادانا یا تالار ستون دار، کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای 72 ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود 20 متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جزء شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است و دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها 90 تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از 1.5 تن وزن داشت قرار می گرفت.







3. آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفی در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن 81 متر است. بر روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و 23 قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی تقدیم هدیه آوران می نماید.






4. در تخت جمشید بیش از 3000 نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند.




5. یکی از شکفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولآ هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آنست که بیش از 2 کیلومتر درازا دارند. هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا 9 متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج گردد.






6. تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های ملون بوده و از زیبایی می درخشیده اند. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج وی از طلا، ریشش از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب، بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس داریوش می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.








7. از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد. مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن 250 تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آنرا به تخت جمشید انتقال دهند.





8. به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و این گویای آنست که می توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند.






9. برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی بکار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می گردید تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایداری کنند.




10. بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آنند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند.






11. به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند.






12. امروزه هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی نمایند.






13. بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و بویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، ناودان های تنبوشه ای، ناودان های پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.





14. روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب گردند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند.





15. از دیگر شگفتی های تخت جمشید می توان به اهمیت پیام رسانی آن برای آیندگان اشاره کرد. داریوش فرمان داد تا 4 لوح زرین را به همراه 4 لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در 2500 سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. همچنین وی در بخشی از چهار کتیبه حک شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین می گوید:

« این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم »





در فوریه 330 پیش از میلاد اسکندر به کوشک داریوش وارد شد و دستور داد سه هزار شتر و عده زیادی قاطر از شوش و بابل آوردند تا بتوانند انبوه زر و سیم خزانه تخت جمشید را که بالغ بر 120 هزار تالان یعنی 4400 کیلو گرم نقره می شد به همراه پرده ها، پارچه های نفیس و فرش های عالی، از جای بکنند و ببرند.

آنچه که بطور خیلی خلاصه در اینجا به آن اشاره شد برگرفته از مجموعه ای بی نظیر و مستند به نام شگفتی های تخت جمشید است که پس از ده سال پژوهش و تصویربرداری با همکاری جمعی از اساتید ایرانی و غیر ایرانی تولید گردیده است.



پروفسور هاید ماری کخ - پژوهشگر

دکتر عبدالمجید ارفعی - متخصص زبان های باستان

پروفسور فرانچسکو کالییری - باستان شناس

پروفسور رمی بوشارلا - باستان شناس

استاد حسن راهساز - متخصص مرمت آثار سنگی

دکتر الکساندر ناگل - مرمتگر آثار تاریخی


عناوینی که در این اثر 200 دقیقه ایی به آنها پرداخته می شود عبارتند از:

1. موقعیت دشت مرودشت
2. شهر پارسه و آخرین یافته های باستانشناسان
3. کوه مقدس مهر یا رحمت
4. برپا کردن تختگاه تخت جمشید
5. آبراهه های زیرزمینی تختگاه
6. معادن سنگ تخت جمشید
7. نحوه استخراج و انتقال قطعات سنگ از کان ها
8. چگونگی تراش و برپاسازی ستون ها و درگاه ها
9. ابزارهای تراش سنگ
10. مرمت آثار سنگی تخت جمشید در دوره هخامنشیان
11. سقف کاخ های تخت جمشید
12. برج و بارو و استحکامات تخت جمشید
13. نقوش تخت جمشید و مفاهیم آنها
14. نقش زن در تخت جمشید
15. تزئین و آرایش کاخ ها
16. حفاظت کاخ ها در مقابل بارش باران
17. چاه های سنگی کوه مهر
18. نظام آبرسانی به تخت جمشید
19. چاه های آب شرب تخت جمشید در دوران هخامنشیان
20. گل نبشته های تخت جمشید و اسرار درون آنها

مجموعه شگفتی های تخت جمشید در حال حاضر به زبان فارسی تولید گردیده اما در آینده نزدیک به زبان های انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و فرانسه هم ترجمه می شود. در ساخت این مجموعه از عوامل و امکانات کاملا حرفه ای استفاده شده است و برای بیان بهتر مطالب از تصاویر هوایی و انیمیشن نیز بهره گرفته شده است. این مجموعه نه تنها برای اساتید و پژوهشگران می تواند مورد استفاده قرار گیرد بلکه برای دانشجویان و دانش آموزان نیز می تواند بسیار سودمند و مفید باشد.






برای اطلاعات بیشتر از این مستند اینجا کلیک کنید.