Viser opslag med etiketten اجتماعی. Vis alle opslag
Viser opslag med etiketten اجتماعی. Vis alle opslag

onsdag den 25. april 2012

اينجا ايران است!

اينجا ايران است! اين که شما در خانه چه برنامه‌اى می‌بينيد به ما مربوط است، اينکه در خيابان چه مي‌پوشيد به ما مربوط است، آنچه می‌نوشيد و آنچه می‌گوييد به مربوط است! با چه کسى بيرون ميرويد به‌ ما مربوط است، چه دينى داريد و چگونه آرايش ميکنيد به ما مربوط است؛ اما امنيت، وضع معيشت، قدرت خريد، کيفيت تحصيل، آينده فرزندانتان، تفريح جوانانتان، امنيت راه‌ها، مشکل مسکن و بقيه موارد به ما مربوط نيست، مشکل خودتان است اينجا ايران است! کشوری که مردم اش بجای حل مشکلاتشان سعی می کنند به بهترین شکل خود را با آن تطبیق دهند...! اينجا ايران است که در آن ، مردان برای ابراز عشق به جای گفتن: "دوستت دارم"، می گویند: " خونه خالی دارم اينجا ايران است! پريشب يکی رو ديوار با اسپری رنگ نوشته بود"ستمکار ترين رهبر، رهبريست که ظلم خود را دادگری بداند. (امام علی)"ديشب بسيجیيا روش رنگ زدن نوشتن مرگ بر منافق اينجا ايران است و كسي كه آب روي كسي بپاشد زودتر از كسي كه اسيد بپاشد دستگير مي شود اينجا ايران است! مجلس طرح دو فوریتی نجات دریاچه ارومیه را رد می کنه! اما طرح عفاف و حجاب با ۱۹۰ رای تصویب میشه! دریاچه ارومیه خشک شد یه خبر تو صدا و سیما نگفتن حالا امروز میگه 25 فلامینگو در جنوب فرانسه یخ زد!!!!!؟ تو شبکه 3 برنامه راهپیمایی روبروی دانشگاه شریف بود به یارو گفت نظرت راجع به حضور پرشور مردم چیه؟ گفت خیلی عالیه مارو از کرمانشاه آوردن اینجا تا مشت محکمی به دهن استکبار بزنیم ....؟؟؟!!!! گزارشگر لکنت زبون گرفت بي نوا داشتم فکر میکردم ... ما وزارت امور خارجه واسه چی میخوایم ؟! ! ما که فقط با خودمون در ارتباطیم به بچه كوچيک همسايمون ميگم 22 بهمن چه روزيه؟ ميگه حمله جمهوری اسلامی به ايران

fredag den 6. april 2012

کاتولیک ها خود را به صلیب میخ می کنند



در فلیپین و چند جای دیگر کاتولیک ها خود را به صلیب میخ می کنند بگفته اترور ۴۴ ساله او این قول را به خدا داده است که خانواده و او را از بلایا و امراض به دور نگه دارد در ازای ان او خود را هر سال به صلیب میخ کند ناگفته نماند اندازه میخ ها ۱۰ سانتیمتر است که ان را در رویه دست و پا می کوبند .و به بین ۱۰ دقیقه تا چند ساعت بالای صلیب می مانند زمینه این افکار در خیلی از انسان های جهان موجود می باشد این قوانین کشور هاست که باید جلوی قدرت گرفتن این افکاررا بگیرد و اجازه ندهد که بر سرنوشت جامعه حکم فرما شوند

fredag den 30. marts 2012

روایتی دردناک از زندان و زنانی که مرتکب به قتل

روایتی دردناک از زندان و زنانی که مرتکب به قتل شده اند. حرف های ناگفته ای از چگونگی وقوع قتل ها، مشکلات خانوادگی، زناشویی و اجتماعی که این زنان را قربانی سیستم غلط خود کرده است.

اعتیاد، فقر، ازدواج زود هنگام، عدم حق طلاق برای زنان که در دو مورد این مستند در صورت وجود چنین قانونی و جدا شدن از زندگی مشترک، هرگز قتل ی به وقوع نمی پیوست.

مصونیت قانونی مرد در صورت تجاوز به محرم، بدبینی و شکاک بودن به روابط اجتماعی زن و تفکر سنتی و تابو جامعه به روابط اجتماعی زن در محیط زندگی و اجتماع دلایل دیگری از وقوع قتل ها در این مستند می باشند

onsdag den 28. marts 2012

موفقیت های اقتصادی محمود


يک «تومان». طبق مندرجات سفرنامه جنکينسون، در آن زمان هر شاهي با يک شيلينگ انگليس برابر بود. هر پوند استرلينگ برابر با ۲۰ شيلينگ است. بنابراين، يک تومان ايران برابر بود با ۱۰ پوند انگليس. يعني، ارزش پول ايران ده برابر پول انگليس بود.

در سده هيجدهم ميلادي، ارزش تومان ايران به‌تدريج کاهش يافت و ارزش پوند انگليس افزايش. در نيمه اوّل سده نوزدهم ميلادي، يعني در دوران سلطنت فتحعلي‌شاه و محمد شاه قاجار، دو پوند استرلينگ برابر با يک تومان ايران شد. در اين زمان يک پوند برابر بود با ۲۵ فرانک فرانسه و ۱۰ روپيه هند. يعني، يک تومان ايران برابر بود با ۵/ ۱۲ فرانک فرانسه. در همين زمان، يک تومان ايران با دو دلار و پنجاه سنت آمريکا برابر بود.

پس از قحطي بزرگ ۱۲۸۸ ق. ارزش پول ايران سير نزولي را آغاز کرد؛ با قتل ناصرالدين‌شاه (۱۸۹۳) اين کاهش ادامه يافت و با انقلاب مشروطه (۱۹۰۵-۱۹۰۷) شدت گرفت. اندکي قبل از قتل ناصرالدين‌شاه، در سال ۱۸۹۱ يک پوند استرلينگ برابر با ۵/ ۳۲ قران بود که، اندکي پس از قتل ناصرالدين‌شاه، در سال ۱۸۹۴ به ۵/ ۴۸ قران رسيد. ده قران برابر با يک تومان بود. يعني در اواخر سلطنت ناصرالدين‌شاه ارزش پوند بريتانيا ۲۵/ ۳ برابر تومان ايران و پس از قتل او، در زمان سلطنت مظفرالدين‌شاه، حدود ۸۵/ ۴ برابر تومان ايران شد. پس از انقلاب مشروطه يک پوند برابر با ۶۰ قران بود يعني ارزش پوند انگليس شش برابر تومان ايران شد. در اواخر سده نوزدهم و اوائل سده بيستم ميلادي، تا جنگ اوّل جهاني، يک پوند انگليس تقريباً برابر با ۵ دلار آمريکا بود. بنابراين، در دوران مظفرالدين‌شاه ارزش دلار آمريکا و تومان ايران تقريباً يکسان بود.

در زمان سقوط رضا خان و ورود ارتش‌هاي متفقين به ايران (۱۳۲۰ ش.) دلار آمريکا تقريباً يك و نيم تومان ايران بود؛ يعني با ۱۵ ريال مي‌شد يک دلار خريداري کرد. در سال ۱۳۳۲، يعني در اواخر دولت دکتر مصدق و زمان کودتاي ۲۸ مرداد، يک دلار آمريکا معادل ۹۰ ريال ايران (۹ تومان) و يک پوند استرلينگ برابر با ۲۳ تومان بود. در پايان سلطنت محمدرضا پهلوي و در دوره اي كه صادرات نفت خام در قله تارخي قرار داشت، يک دلار آمريکا تقريباً ۷ تومان ايران و يک پوند انگليس تقريباً ده تومان ايران ارزش داشت. در اين زمان ارزش يک روبل شوروي حدود ده تومان ايران يعني تقريباً برابر با پوند استرلينگ بود. يک فرانک فرانسه ۱۶ ريال و يک مارک آلمان غربي ۳۲ ريال ارزش داشت.

امروزه پوند استرلينگ به نرخ رسمي دولتي حدود ۱۹۵۰ برابر تومان ايران و دلار آمريکا حدود ۱۲۲۶ برابر تومان ايران است در حالی که نرخ دلار در بازار آزاد ۱۸۵۰ تومان و قیمت پوند ۳۰۰۰ تومان می باشد . بجز دوره هايي كه ايران شاهد جنگ و تجاوز نظامي بوده، سريع ترين سقوط ارزش پول ملي ايران در خرداد۱۳۷۴ (زمان رياست عادلي بر بانك مركزي) و دي ۱۳۹۰ (زمان رياست بهمني بر بانك مركزي) اتفاق افتاده است. بانك مركزي طبق قانون، وظيفه حفظ ارزش پول ملي را به عهده دارد
.

søndag den 25. marts 2012

به صفر مطلق نزدیک تر می شویم


با دیدن این اعداد ومقایسه کوتاهی می بینیم که
قیمت ارز و دلار و صفر های ان
فقط صفر های زیادی در این سالها به ان اضافه شده است حالا فکر کنیم به اینکه اگر این حکومت ادامه پیدا کند باید انتظار داشت که تا ۵ یا ده سال دیگر به کجا میرسیم صفر ها چیزی می باشد که این حکومت به مردم هدیه داد روز به روز به صفر مطلق نزدیک تر می شویم . اگر در دنیا می خواهیم عددی باشیم فکر اساسی باید کرد

سال ۱۳۵۹ .

قيمت طلا در بازار جهانی در ساعت 00:56:31 به وقت تهران:
1772.85 $

torsdag den 22. marts 2012

نوروز 91 در کنار آرامگاه کوروش یزرگ


شیراز شهر پر از راز و رمزی است هر ساله در نوروز جمع بزرگی از هموطنان در کنار آرامگاه کوروش گرد هم می آیند و پیمان پاسداری از میهن را با کوروش تکرار میکنند و این خود حماسه ای بزرگ است که ملتی در توفان بلا یک بر دیگر با سرور پادشاهان جهان کوروش در نوروز خود سخن می گوید .
همزمان با آنان در مکانی دیگر گروهی دست بدامن امامان عرب خود هستند تا آنان را از شر نوادگانشان آسوده گرداند این گروه نیز در صبحدم نوروز در شاه چراغ گرد  می آیند  ومثلا چیزی که این این شهر را بیشتر متمایز می کند شادی مردم است که از دیر زمان بخشی از خلق و خوی آنان گشته است و در همه جای شیراز این شادی در ایم نوروز نمایان است به امید آنکه نوروز مردم پاک دل ما همان روز نو آزادی از دست اسارت اندیشه و رفتار غیر پارسی باشد

mandag den 19. marts 2012

حاجی فیروز ها هم امسال از دست دولت مهرورزی آسوده نبودند

حاجی فیروز ها هم در امان نبودند
  ارباب خودم صامبلی علیکم : این حرف حا چیه میزنی آلات لهو و لعب هم که میزنی قر هم میدهی فکر کردی راست راستی انقلاب شده  ها ها حتمن با اون اربابهای آمریکایی یا اسراییلی و یا شاید هم صهیونیست جهانی
حاجی فیروزم بله سالی یک روزم بله : اولا حاجی مسل تو نمیشه حاجی باید دلش سیاه باشه نه صورتش اگر هم صورتش سیاهه باید نشه اونو دید احمق تازه مگر نمیدونی فیروز همون بود که خلیفه را کشت حالا تبلیغ ان را می کنی حتما مفسد و الارض.

ارباب خودم بز بز قندی ارباب خودم چرا نمی خندی : سردار قندی را مسخره می کنی ها اون تو که رفتی یاد میگیری تازه خندیدن از کی تا حالا تو خیابون آزاد شده که شعارش را میدی

ارباب خودم عید و نوروز ... : که اینطور شما آخرش هم آدم نمی شید بدبخت عید حالا نیست عید بعداز ماه رمضونه که آدم یکماه گشنگی کشیده باشه

بشکن بشکنه بشکن،من نمی‌شکنم بشکن،میدونی سر پیچی از دستور آقا جرمش چی بدبخت رو سیاه تا حا لا شده ایشون بگم بشکن و ما نشکنیم دانشگاه را یادت رفته خرداد تو خیابون هارا ندیدی فکر کردی شر هرته

اونجا بشکنم یار گله داره : کی گله داره این دیگه حتمن منظورش موسوی و کروبی و شاید هم استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا پاشو پاشو باید ببرمت جرمت خیلی سنگینه

آه وای تویی قاسم این چه وضعشه تو که بسیجی بودی , بودم ولی قبل از اینکه بسیجی باشم آدم هستم شاید گشنه بمونم ولی سر و کله زن و بچه مردم را داغون نمی کنم تازه شب هم راحت می خوابم شاید از کوپن بنزین و ماموریت خبری نباشه ولی مردم هم از دستم فرار نمیکنند دایره زنگی میزنم میخونم مردم هم برویم میخندند .

برو بابا مثل اینکه مخت را پاک از دست دادی قاسم هم کم کم راه میافته نرم نرمک بازدن به دایره زنگیش می خونه عیدو نوروز براتون می خونه عمو نوروز ....

مهربانان نوروز 1391

søndag den 18. marts 2012

در آستانه سال جدید ، شبنم بداغی ۱۴ ساله به پدر دربند خود

در آستانه سال جدید ، شبنم بداغی ۱۴ ساله به پدر دربند خود نامه ای نوشته و پدرش را پرنده ی عشق خطاب کرده است:” پرنده ی من تو که درس آزادی و رهایی دادی؛ تو که مشتاق پروازی؛ اسارت چرا؟”
رسول بداغی، عضو کانون صنفی معلمان که در حال حاضر در زندان رجایی شهر به سر می برد؛ به شش سال حبس محکوم شده است.
معلم،پرنده ی عشق
معلم به معنای وفاداری است. لوح یادبودی است که به یادگار در وجودمان سرچشمه می گیرد. معلم پرنده عشق است. پرنده ای که برای بقای هم نوع خود جانش را فدا می کند. گرچه سخت است و می دانند با پیمودن این راه سخت و دشوار خسته و فرسوده می شوند.اما با تمام تلاش پرواز می کنند تا به جوجه پرندگانی که نمی دانند سرمای طاقت فرسای زمستان را چگونه سرکرده و به کدامین دانه پناه ببرند و چگونه خود را از چنگال های تیز شکارچیان بی رحم پنهان می کنند؛ می رسانند. و بال های خود را می گسترانند تا این جوجه پرندگان بی گناه را به آغوش گرم خود پناه دهند.
آری! این معلمان هستند که با تمام وجود راه و روش زندگی کردن به انها می آموزانند و با از جان گذشتگی رنگ امید را به زندگی آنان می بخشند. پس بیایید دست به دست هم دهیم و با این معملمان زحمتکش هم صدا شویم تا به جهان رنگ امید ببخشیم.
اما آیا می توان این معلمان از خودگذشته را فراموش کرد؟ آیا می توان این معلمانی را که با رفتن به جایی نامعلوم ،سرنوشت خود را به دست باد می سپارند؛ زندانی کرده و به کام ناامیدی برد؟ پس آشیانه خالی از عشق را چگونه باید سر کرد؟ و وجود آنها را را چگونه می توان از یاد برد؟
پرنده ی من تو که درس آزادی و رهایی دادی؛ تو که مشتاق پروازی؛ اسارت چرا؟

mandag den 12. marts 2012

مرد سرتو بالا بگیر

مرد سرتو بالا بگیر! از چی‌ خجالت میکشی؟
خجالت رو باید کسانی‌ بکشن که نان رو از سفره ی تو دزدیدند و
حساب بانکیشون رو توی کشورهای دیگه پر کردن!
خجالت رو باید کسانی‌ بکشن که هر لحظه فریاد عدالت عدالت سر می دن
و غیر از ریا چیزی توی زندگی ندارن!
... خجالت رو باید اونایی بکشن که به دنبال رای تو برای مشروعیت بخشیدن
به سفره ی بی نان تو هستن!
خجالت رو باید اونی بکشه که به دنبال سیلی تو به صورت استکبار جهانیه!
در حالیکه براش مهم نیست که تو این سیلی رو برای سرخ کردن صورت
خودت لازم داری!
سرتو بالا بگیر مرد ..!

torsdag den 8. marts 2012

بهترین و بد‌ترین کشور‌ها برای زنان

لیسیا رونزولی، نماینده ایتالیایی پارلمان اروپا

 

در صد و یکمین سالروز روز جهانی زن به دشواری می‌توان گفت که باید از وضعیت فعلی زنان در سطح جهان خوشحال یا مایوس بود. برای مثال، در بریتانیا حداقل ۱۴ انتخابات پارلمانی دیگر طول خواهد کشید تا تعداد نمایندگان زن در پارلمان این کشور با تعداد مردان مساوی شود. اما در قطر شانس زنان برای ورود به دانشگاه شش برابر مردان است.


 

 روزنامه بریتانیایی «ایندی‌پندنت» در آستانه هشتم ماه مارس، روز جهانی زن، فهرستی از بهترین و بد‌ترین کشورهای جهان برای زندگی، کار و حقوق زنان را منتشر کرده است.

ایندی‌پندنت در مقدمه این مطلب می‌نویسد که در صد و یکمین سالروز روز جهانی زن به دشواری می‌توان گفت که باید از وضعیت فعلی زنان در سطح جهان خوشحال یا مایوس بود. برای مثال، در بریتانیا حداقل ۱۴ انتخابات پارلمانی دیگر طول خواهد کشید تا تعداد نمایندگان زن در پارلمان این کشور با تعداد مردان مساوی شود. اما در قطر شانس زنان برای ورود به دانشگاه شش برابر مردان است.

طبق آمارهای مجمع جهانی اقتصاد طی سال‌های اخیر وضعیت زنان در ۸۵ درصد از کشورهای جهان بهبود یافته، ولی از نظر سیاسی و اقتصادی هنوز تا برابری حقوق زنان و مردان راه طولانی در پیش است.

در ادامه این مطلب روزنامه «ایندی‌پندنت» فهرستی از بد‌ترین کشور‌ها برای رعایت حقوق و موفقیت‌های فردی و حرفه‌ای زنان را ارائه می‌دهد.

۱- بهترین کشور برای زنان: ایسلند

ایسلند از تمامی جنبه‌ها از جمله سیاست، آموزش، اشتغال و بهداشت دارای بهترین سطح از برابری حقوق زنان است. بریتانیا از این نظر در مقام شانزدهم قرار دارد و بد‌ترین کشور جهان یمن و خطرناک‌ترین کشور برای زنان افغانستان است.

۲- بهترین کشور برای حضور سیاسی زنان: روآندا

در روآندا اکثریت اعضای پارلمان را زنان تشکیل می‌دهند. از این نظر بریتانیا در مقام چهل و پنجم و بعد از پاکستان و امارات متحده عربی قرار دارد. بد‌ترین کشور عربستان سعودی، یمن، قطر و عمان هستند که هیچ نماینده زنی در پارلمان خود ندارند.

۳- بهترین کشور برای مادر شدن: نروژ

نروژ بهترین کشور جهان برای مادر شدن است. میزان مرگ مادران و زنان باردار از تمام کشورهای جهان کمتر، حدود یک در ۷۰۰ است. بریتانیا از این نظر در مقام سیزدهم قرار دارد. افغانستان بد‌ترین کشور جهان به این لحاظ است و احتمال مرگ زنان باردار به هنگام وضع حمل تقریبا ۲۰۰ برابر احتمال مرگ بر اثر انفجار یا اصابت گلوله است.

۴- بهترین کشور از نظر سواد زنان: لسوتو

میزان باسوادی زنان در لسوتو حدود ۹۵ درصد است، در صورتی که درصد مردان باسواد ۸۵ است. از نظر باسوادی زنان بریتانیا در مقام بیست و یکم قرار دارد. بد‌ترین کشور اتیوپی است که فقط ۱۸ درصد از زنان سواد خواندان و نوشتن دارند، در مقابل ۴۵ درصد از مردان این کشور باسوادند.

۵- بهترین کشور برای ریاست دولت: سریلانکا

حدود ۲۳ سال است که ریاست حکومت در سریلانکا در دست زنان بوده است. از این نظر بریتانیا در مقام هفتم قرار دارد. در بسیاری از کشورهای اروپای غربی از جمله سوئد یا اسپانیا هیچ گاه یک زن مقام ریاست دولت را برعهده نداشته است.

۶- بهترین کشور برای زنان و هنر: سوئد

شورای ملی هنر در سوئد برای برابری مشارکت زنان در زمینه‌های هنری طرح‌های فراوانی را اجرا کرده است. موسسه فیلم سوئد بودجه مربوط به تهیه فیلم‌های سینمایی را به طور مساوی بین زنان و مردان فیلمساز توزیع می‌کند. در بریتانیا فقط ۶ درصد از فیلمسازان و ۱۲ درصد از فیلمنامه‌نویسان را زنان تشکیل می‌دهند.

۷- بهترین کشور برای مدیران ارشد زن: تایلند

تایلند صاحب بالا‌ترین درصد از زنان در پست‌های مدیریت ارشد است و حدود ۴۵ درصد از این مشاغل در اختیار زنان است.

۸- بهترین کشور برای وضع حمل: یونان

یونان برای وضع حمل زنان امن‌ترین کشور جهان است، خطر مرگ به هنگام وضع حمل یک در ۳۲ هزار مورد است. بریتانیا از این نظر در مقام سیزدهم قرار دارد. بد‌ترین کشور به این لحاظ تازه تاسیس‌ترین کشور جهان یعنی سودان جنوبی است. در کل این کشور فقط ۲۰ ماما مشغول به کار است.

۹- بد‌ترین کشور برای مشارکت اقتصادی: جزایر باهاما

از نظر مشارکت اقتصادی و فرصت‌های اشتغال برای زنان کشور باهاما در صدر جدول قرار دارد. بریتانیا در مقام ۳۳ قرار دارد. باهاما طی شش سال گذشته حدود ۹۰ درصد از نابرابری زنان در عرصه مشارکت اقتصادی را برطرف کرده است. اما در همین مدت کشور یمن فقط توانسته است ۳۲ درصد از نابرابری اقتصادی بین زنان و مردان را کاهش دهد.

۱۰- بهترین منطقه برای روزنامه‌نگاران زن: کارائیب

منطقه کارائیب با حدود ۴۵ درصد بالاترین میزان تولید محصولات رسانه‌ای توسط روزنامه‌نگاران زن را دارد. بد‌ترین منطقه از این نظر در سطح جهان آفریقای غربی است. در اروپا میزان اخبار و محصولات رسانه‌ای که توسط زنان تهیه و تولید می‌شود حدود ۳۵ درصد است.

۱۱- بهترین کشور از نظر حق سقط جنین: سوئد

در سوئد زنان حق دارند بدون هیچ محدودیت و بدون کسب هیچ گونه تاییدیه‌ای از سوی مراجع یا افراد ذی‌ربط تا هفته هجدهم از دوران بارداری عمل سقط جنین را انجام دهند. فیلیپین، ال‌سالوادور و نیکاراگوئه از این نظر بد‌ترین وضعیت را دارند، چون در این کشور‌ها سقط جنین در هر شرایطی و به هر دلیلی ممنوع است.

۱۲- بهترین کشور از نظر مشارکت نیروی کار: بروندی

کشور بروندی در قاره آفریقا با ۹۲ درصد از زنان شاغل در برابر ۸۸ درصد از مردان شاغل از نظر مشارکت نیروی کار زنان در سطح جهان در مقام اول قرار دارد. بریتانیا از این نظر در مقام چهل و هفتم قرار دارد. بد‌ترین کشور جهان به این لحاظ پاکستان است که در آنجا نیروی کار زنان تقریبا یک چهارم نیروی کار مردان است.

۱۳- بهترین کشور برای کسب درآمد: لوکزامبورگ

از نظر میزان درآمد زنان کشورهای لوکزامبورگ و نروژ در صدر قرار دارند. در این کشور‌ها تا سطح درآمدهای ۴۰ هزار دلاری، دستمزد زنان و مردان یکسان است. نازل‌ترین سطح دستمزد برای زنان در عربستان سعودی است که حقوق متوسط زنان تقریبا یک‌پنجم حقوق متوسط مردان است.

۱۴- بهترین کشور برای تحصیلات دانشگاهی: قطر

در قطر تعداد زنانی که در دانشگاه ثبت نام می‌کنند تقریبا شش برابر مردان است. اما نکته در این است که آیا پایان تحصیلات عالی به راهیابی زنان قطر به جامعه منجر می‌شود یا نه. بد‌ترین کشور به این لحاظ چاد است که میزان ورود زنان به دانشگاه‌ها حدود یک سوم مردان است.

۱۵- بهترین کشور برای عمر طولانی: ژاپن

زنان به طور متوسط در ژاپن بیشتر از مردان عمر می‌کنند و عمر متوسط آنها حدود ۸۷ سال است که هفت سال بیشتر از طول عمر متوسط مردان است. طول عمر متوسط زنان در لسوتو حدود ۴۸ سال و دو سال کمتر از مردان است.

۱۶- بهترین کشور برای اوقات فراغت: دانمارک

زنان دانمارک بیشتر از هر کشور دیگری اوقات فراغت دارند. طبق آمارهای بین‌المللی، زنان دانمارک هر روز فقط یک ساعت بیشتر از مردان در خانه کار می‌کنند که نازل‌ترین زمانی است که زنان صرف کارهای بدون حقوق می‌کنند. زنان کشور مکزیک از این نظر بد‌ترین شرایط را دارند و تقریبا هر روز حدود چهار ساعت و نیم را صرف کارهای خانه و بدون مزد می‌کنند.

۱۷- بهترین کشور برای زنان ورزشکار: آمریکا

پنج نفر از ۱۰ ورزشکار زن با بیشترین درآمد طی سال ۲۰۱۱ اهل آمریکا بوده‌اند. از این نظر عربستان سعودی بد‌ترین کشور جهان است که هیچ گاه ورزشکار زن به المپیک نفرستاده و ورزش دختران در مدارس دولتی ممنوع است.

۱۸- بهترین کشور برای طلاق گرفتن: گویان

کشور جزیره‌ای گویان بالا‌ترین رقم طلاق را در سطح جهان دارد و در مقابل گوآتمالا صاحب پایین‌ترین رقم طلاق است.

۱۹- بهترین کشور برای رانندگی زنان: هند

شهر دهلی نو از نظر افزایش تعداد راننده‌های تاکسی زن بیشترین رقم را در سطح جهان دارد. یک نهاد خیریه در این شهر طرحی را به اجرا گذاشته که یک سرویس تاکسی تلفنی که فقط راننده زن خواهند داشت به زودی کار خود را آغاز خواهد کرد. بد‌ترین کشور از این نظر عربستان سعودی تنها کشور جهان است که در آن رانندگی زنان ممنوع است.

۲۰- بهترین کشور برای مشاغل تخصصی: جامائیکا

در جامائیکا حدود ۶۰ درصد از صاحبان مشاغل حرفه‌ای و تخصصی مثل قانون‌گذاران، مدیران ارشد و مقامات عالی‌رتبه دولتی را زنان تشکیل می‌دهند. از این نظر یمن در رتبه آخر قرار دارد و فقط دو درصد از مشاغل تخصصی مهم در اختیار زنان است.

mandag den 5. marts 2012

همبستگی جهانی حامیان مادران پارک لاله

همبستگی جهانی حامیان مادران پارک لاله:
هشتم مارس، روز جهانی زن را گرامی می داریم

• زنان و مادران ایران و حامیانشان در سراسر جهان بر خواسته های خود همچنان استوار مانده اند ...

دوشنبه ۱۵ اسفند ۱٣۹۰ - ۵ مارس ۲۰۱۲


سیر کوتاهی در عصر مشروطیت، نشان از آگاهی بسیاری زنان ایرانی با مفاهیم آزادی، برابری و عدالت دارد. زنان آزادیخواه در این عصر و در دوره های بعد نیز با کوشش و تلاش چشمگیر موفق شدند تا برخلاف فرهنگ مسلط پدرسالار بر جامعه، به مدارج عالی تحصیلی و شغلی نائل آیند. اما این فعالیت ها به تغییرات بنیادی منجر نشد و با رخداد انقلاب ۱۳۵۷، و وعده هایی که فریبی بیش نبود، زنان آماج نخستین حمله های فرهنگی، مذهبی و سیاسی رژیم ولائی ایران قرار گرفتند.

اما به شهادت تاریخ، در طول سی وسه سال گذشته و تلاش رژیم برای بیرون راندن زنان از عرصه اجتماع، زنانی که در داخل ایران ماندند، مانند بسیاری از زنان کشورهای خاورمیانه، برای حفظ حرمت و هویت خود به عنوان انسانِ برابر، میدان را خالی نکردند و و با پرداخت هزینه های سنگین مالی و جانی، در کنار مردان آزادیخواه، برگ زرینّی بر صفحات مبارزات مردم ایران افزودند. همچنین زنانی نیز که بعد از انقلاب، به اجبار یا خودخواسته، ترک وطن گفتند، اغلب، ضمن پذیرش مسئولیت سنگین زندگی خانوادگی، از فضای باز کشورهای میزبان، برای آموختن و رشد خود استفاده کردند، و با داشتن ارتباط دائم با زنان در داخل ایران و حمایت از مبارزات آنان، کوشیدند تا صدای در بند آنان را در جهان منعکس کنند.

هم اکنون تعدادی از زنان زندانی مدت هاست که از خانواده و بویژه فرزندان خردسال خود دور مانده اند. نام های شناخته شده زنان زندانی، تنها رقم کوچکی از خیل زنانی است که تنها بخاطر کسب حقوق اولیه و بشری خود تلاش کرده، به عنوان فعالیت علیه امنیت کشور در زندان های بی نام و نشان کشور بسر می برند.

آن چه تاریخ مبارزات زنان کشورمان را بیش از همیشه درخشان کرده است، حضور مادرانی است که در برابر دستگیری، شکنجه یا اعدام فرزندانشان، سکوت نکرده، زانوی غم در بغل نگرفته، بلکه آگاه و بی باک در راه دادخواهی خون عزیزانشان گام نهاده، و مسئولان دولتی و عمال حکومتی را به زانو درآورده اند. در این میان مادران پارک لاله که خود از آسیب دیدگان و قربانیان این حکومت هستند، در عین حال، برای انعکاس صدای دادخواهی تمام مادران ستم کشیده، از سی و سه سال پیش تاکنون نیز، به عنوان زنانی آزاده، خشونت پرهیز و مدافع صلح، گام های بلندی برداشته اند.

زنان و مادران ایران و حامیانشان در سراسر جهان، ضمن محکوم کردن نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر توسط رژیم اسلامی ایران، بر خواسته های خود نیز همچنان استوار مانده اند:

۱ . لغو مجازات اعدام وکشتار انسانها به هر شکل
۲ . آزادی فوری و بدون قید وشرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی
۳ . محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن

ما ضمن ستایش از تلاش و فعالیت های زنان و مادران ایرانی برای آزادی زنان زندانی، و ضمن تأیید راه آنان در همبستگی با جنبش های حق طلبانه زنان و نقش آنان در تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی در جهان و به خصوص کشورهای خاورمیانه، فرا رسیدن هشتم مارچ، روزی که با نام زن، در میان روزهای تقویم می درخشد را به همه زنان و مادران و دختران ایران زمین تبریک گفته، همدلی و همراهی هرچه بیشتر زنان ایرانی در جهت آگاهی، مبارزه علیه تبعیضات جنسیتی و نیل به شأن و شکوه انسانی را خواهانیم

همبستگی جهانی حامیان مادران پارک لاله ایران، مارچ ۲۰۱۲

fredag den 2. marts 2012

امروز برای اولین بار پدرو مادرم شرمنده‌ام شدند

امروز برای اولین بار پدرو مادرم شرمنده‌ام شدند




مادرم گفت: برو به خاطر مهر هم شده رای بده!
نگاش کردم.
پدرم گفت: خودت میدونی اما عواقب داره. چند روز دیگه میخوای رسمی بشی شناسنامه ات را چک میکنند.
نگاش کردم.
این عکس را نشونشون دادم ، گفتم. همسن من بود؛ 29 ساله. اتفاقا فلسفه هم میخوند. اما دیگه نیست که به پدر و مادرش نگاه کنه بازم برم رای بدم ؟؟
مادرم سرش رو به زیر انداخت ،در حالی که اشکش سرازیر بود گفت نه پسرم من هم رای نمیدهم

torsdag den 1. marts 2012

اخبار رسیده از حوزه های انتخاباتی امروز پنجشنبه

اخبار رسیده از حوزه های انتخاباتی
به گفته مسولین از همین الان جعبه های بزرگ ساندیس در تمامی حوزه ها به مقدار کافی تحویل شده است و جهت رفاه حال برادران بسیجی در تمام روز و چند ساعت تمدید شدن انتخابات موجود خواهد بود .
کارت بنزین جهت کمک به تردد برادران به حوزه های مختلف در تمامی اماکن دولتی بصورت رایگان تحویل می شود
ساندویچ و نوشابه در وقت ظهر و شام در حوزه ای که باشید به شما داده خواهد شد
خواهران سعی کنند پس از دادن در حوزه فورا به حوزه بعدی مراجعه و صف های حوزه ها را با همراه بردن بچه های خود طولانی تر کنند
برای اجرای عدالت از آنجایی که خواهران امکان موتور سواری ندارند به تمامی آنان بلیت توبوس و کرایه تاکسی در حوزه پرداخته می شود
شناسنامه های تقسیم شده در بین افراد فقط حکم فرمالیته دارد زیرا در این انتخابات هیچکس انتظار تقلب را ندارد و همگی در فرمایشی بودن ان اطمینان دارند
برنامه هایی تشویق کننده ای هم از طرف برگزار کنندگان نمایش ببخشید انتخابات در نظر گرفته شده است که شامل مسابقات ذیل با جایز نفیس می باشد
۱ به همه کسانی که بیشتر از ۱۰ مهر انتخاباتی از حوزه های مختلف تحویل دهند یک عدد قبله نمای مجانی همراه با چماق ساخت چین جایزه داده می شود
به برادران و خواهرانی که بدون غلط متن نوشته شده بر روی کاغذ را در جلوی دوربین صدا و سیما بخوانند یک دستگاه تلفن همراه و یک صلوات شمار مجانی داده خواهد شد
جوایز ویژه خواهران بسیجی
یک قابلمه زود پز برای خواهرانی که دو تا سه کلمه جلوی دوربین بدون غلط حرف بزنند
یک تور مسافرتی با امکانات ویژه همراه با طلبه های جوان حوزه علمیه قم به مشهد برای کسانی که در حوزه های انتخاباتی فردا با فرستادن صلوات و دعا به جان رهبر تنور را گرم کنند
یک حج مفردا همراه به کاروان برادران حزب الهی به کربلا برای خواهرانی که به زبان انگلیسی در مقابل دوربین صدا و سیما متن سه خطی را بدون گاف دادن بخوانند
جوایز ویژه برای برادران حزب الهی
یک باتوم برقی اصل ساخت روسیه برای برادرانی که جوانی را برای اعتراف به ضد انقلاب بودن سالم تحویل دهد
یک تور آموزشی مجانی برای برادران جوان حزب الهی به کهریزک به شرطی که فردا چند ترقه ای در گوشه کنار تهران و شهرستانها منفجر کنند
اتوبوس و سرویس و غذای مجانی جهت برادران روستایی که به تهران و شهرستانها آورده میشوند همه جا موجود است پس سعی کنید هرچه بیشتر آنان را به صندوق های مختلف بفرستید و از اینکه گاهی پشه هم پر نمی زند ناراحت نشوید ما فورا یک اتوبوس رای دهنده اعزام می کنیم
به امید آنکه فردا هم مثل انتخابات های گذشته پر درآمد و نان آور باشد .

tirsdag den 28. februar 2012

سيد جعفر هاشمی تشكری پسرعمه‌‌ی آقای شهردار تهران،

نیمی از جوانان مملکت بیکارند مهم نیست چون با حضرت غم و خویشی ندارند پس تقصیر خودشان می باشد ??
سيد جعفر هاشمی تشكری پسرعمه‌‌ی آقای شهردار تهران، سردار محمدباقر قالیباف در حال حاضر
۱۱ سمت شغلی در شهرداری تهران دارد!.....؟؟
مسئوليت‌های او عبارتند از:
۱- معاونت شهردار تهران
۲- رئيس سازمان حمل و نقل و ترافيك شهرداري
۳- رئيس هيأت مديره شركت راه آهن متروی تهران و حومه
۴- رئيس هيأت مديره‌های شركت اتوبوسراني تهران و حومه
۵- عضو هيأت مديره شركت تعاونی شهريار
۶- شركت ستاد مركزی معاينه فنی خودرو
۷- شركت علائم راهنمايی و فنی ايران
۸- سازمان تاكسيرانی
۹- شركت بهره‌برداری مترو
۱۰- سازمان پايانه و پارك‌سوارها
۱۱- شركت كنترل ترافيك شهرداری تهران...
سید دست مریزاد، جدت پشت و پناهت که اینقدر مسئولیت پذیری! خسته نباشی واقعاً، دوشغله که برای شما نیست سید.... ماهی 11
میلیون هم برای خودت رد کنی به عبارتی حداقل ماهی 121 میلیون تومان فقط پایه حقوق است، دمت گرم می تونی می کنی چشم حسودان کور!.......

torsdag den 23. februar 2012

گزارشی نگران کننده از مصرف شیشه در مدارس

گزارشی نگران کننده از مصرف شیشه در مدارس


مدیر کل درمان و حمایت های اجتماعی ستاد مبارزه با مواد مخدر، از اعتیاد به مخدر شیشه در مدارس خبر داده است.
به گزارش خبرآنلاین، محمدباقر صابری زفرقندی در کنفرانس پیامدهای سوء مصرف مواد مخدر و روانگردان و پیشگیری از آن دراین باره گفت: " باید دستگاه های مسئول بر این نکته تمرکز داشته باشند که دانش آموزان و دانشجویان امروز برای رقابت در تحصیل و کسب نمرات قابل قبول نیاز به زمان و انرژی بیشتری دارند و حتی با علم به مضرات شیشه به سمت این مخدر ارزان و تاثر گذار در شادابی و سرحالی خود می روند."
او همچنین یکی از دلایل افزایش مصرف شیشه را قیمت پایین آن عنوان کرد "حتی مشکلات اقتصادی هم موجب استفاده از این مخدر شده است به نحوی که کارگران برای کسب درآمد بیشتر به سراغ این مخدرها رفته تا هم انرژی بیشتری داشته باشند و هم زمان بیشتری از شب بیداری برای کارکردن داشته باشند."
زفرقندی به حالاتی که شیشه در فرد ایجاد می کند اشاره کرده و گفته است که مخدرهای محرک مانند شیشه، در کوتاه مدت تخریب نمی کنند و خواب نمی کنند بلکه افزایش توان و میل جنسی و تمرکز را برای مصرف کننده دارند هر چند در دراز مدت اثرات استفاده از این مخدرها نمایان می شود.
وی از افزایش مصرف شیشه در جامعه به شدت ابراز نگرانی کرده است.
مدیرکل درمان و حمایت های اجتماعی ستاد مبارزه با مواد مخدر افزود: نوع اعتیاد در کشور در حال تغییر است به نحوی که از مصرف تریاک در دهه ۲۰ به مصرف هروئین در دهه ۳۰ رسیدیم و امروز هم مخدرهای صنعتی جایگزین شده است.
زفرقندی همچنین درباره جایگزینی شیشه و روانگردان ها در ایران به جای تریاک گفت: "مشکل سازترین مواد مخدر که در دنیا موجب افزایش تقاضای درمان و ترک آن می شود مواد افیونی است چرا که شخص را به مصرف مدام پایبند می کند. البته مواد محرک هم در نوع خود جایگاه تخریبی بیشتری دارد ولی متاسفانه در حالی که مصرف کنندگان محرکها در برخی کشورهای پیشرفته استفاده از مخدرهای شیمیایی را برای دوپینگ، بیدار ماندن یا احساس خوشی استفاده می کنند در ایران به اشتباه این نوع مواد به جایگزینی مخدرهای سنتی تبدیل شده است."

onsdag den 1. februar 2012

یک روز از طرف تلویزیون با کاندید نمایندگی مجلس مصاحبه کردند: به نظر شما برای حل مشکل اشتغال جوانان چه باید کرد؟





ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.


ـ شهر نو چه ربطی به اشتغال دارد؟






ـ تعداد جوانان بیکار ما، دقیقا به تعداد تقاضایی هست که در عرصۀ خدمات جنسی داریم. بالاخره اگر فرهنگ شهر نو ترویج شود، یکی کاندوم فروش می‌شود، یکی خدمات عرضه می‌کند، یکی در کار توزیع می‌رود، یکی در کار تبلیغات وارد می‌شود...، حجم زیادی اشتغال ایجاد می‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- فردای همان روز، موضوع برنامه، افزایش کیفیت تحصیل در دانشگاهها بود. بار دیگر با همان آقا مصاحبه کردند: به نظر شما برای افزایش سطح علمی دانشگاهها و اشتغال دانشجویان به تحقیق، چه باید کرد؟
ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.
ـ شهر نو چه ربطی به سطح علمی دانشگاهها دارد؟
ـ الآن که شهر نو تعطیل است، هر کس می‌خواهد با جنس مخالف رابطه داشته باشد، صرفا می‌تواند این ارتباط را در کلاسهای دانشگاه برقرار کند. نتیجه این می‌شود که دانشگاهها مملو از افرادی است که برای کاری غیر از علم آمده‌اند. اگر شهر نو باز شود، فقط کسانی دانشگاه می‌روند که واقعا به علم علاقه‌مندند. آن وقت مشکل از اساس حل است و جو دانشگاهها کاملا علمی می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- پس فردا، موضوع برنامه، مشکل ترافیک تهران بود. باز نظر همان یارو را تصادفا خواستند:
ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.
ـ شهر نو چه ربطی به ترافیک دارد؟
ـ الآن که شهر نو تعطیل است، خواهران محترم جنده مجبورند جاهای مختلفی در سرتاسر شهر توقف کنند. وقتی برادران به آنها مراجعه می‌کنند و ترمز می‌زنند، بالاخره سریع که نمی‌شود سوار شوند. تا بیایند چانه بزنند و سر قیمت و مکان و نوع خدمات به توافق برسند، یک عالمه راه بندان می‌شود. اگر جایی مثل شهر نو باز شد که اینها همه را از معابر شهری به آنجا منتقل کنند، مشکل ترافیک تهران کامل حل خواهد شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- هفتۀ بعد، موضوع خروج ارز از کشور بود. باز همان آقا به تلفن برنامه زنگ زد:
ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.
ـ شهر نو چه ربطی به خروج ارز دارد؟
ـ این همه جوانها مجبورند برای رفع نیاز خود به اوکراین و آنتالیا و عشق آباد و هر قبرستانی سفر کنند. اگر شهر نو فعال شود، این همه سرمایۀ ملی در خود کشور مصرف خواهد شد و ارز هدر نخواهد رفت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- هفتۀ بعد، موضوع: رواج توریسم و ورود ارز به کشور. باز همان آقا:
ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.
ـ شهر نو چه ربطی به رواج توریسم دارد؟
ـ برای این توریستها ایران نمی‌آیند که امکان عشق و حال ندارند. اگر شهر نو فعال شود، صنعت توریسم هم رونقی صد چندان پیدا خواهد کرد و یک عالمه ارز وارد کشور می‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- هفتۀ بعد، موضوع: شاد نبودن جوانها، و نبود امید به آینده، خشونتهای خیابانی، و تظاهرات جوانان علیه دولت. باز، همان آقا:
ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.
ـ شهر نو چه ربطی به شادی جوانها و خشونت و تظاهراتشان دارد؟
ـ وقتی جوانها این همه وقت از دوران بلوغ در سن 12ـ13 سالگی تا حدود سی و چند سالگی که ازدواج می‌کنند میل جنسیشان ارضا نشود، عقده‌ای می‌شوند و دایم غر می‌زنند و اصلا هم شاد نیستند. اگر وقت کنند با هم دعوا می‌کنند. اگر وقت نکنند سر اندک چیزی به خیابان می‌ریزند و با سیاستمدارها دور برمی‌دارند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- هفتۀ بعد، موضوع: مدیریت و فساد اداری. باز همان آقا: باید شهر نو را احیا کرد.
ـ آخر چرا؟ این یکی دیگر خداوکیلی ربطی ندارد!
ـ اختیار دارید! وقتی شهر نو تعطیل شد، اون همه
آخوند و دعا گو  دی..ث ... و مادر... و حرام زاده بیکار شدند... خیلی از اونها بعدها به عنوان مدیردولتی از همان روشها که بلد بودند، برای کسب درآمد استفاده کردند و می کنند. شهر نو را باز کنید، انشاء الله همه برمی گردند سر کار اصلی شون، آن وقت ببینید چطور مشکل مدیریت و فساد اداری مملکت حل می‌شود!

tirsdag den 31. januar 2012

حکایت حکومت و دولت درجمهوری اسلامی مَثَل گرمابه است،

گرمابه جمهوری اسلامی به قلم دکتر مهدی خزعلی

حکایت حکومت و دولت درجمهوری اسلامی مَثَل گرمابه است،
و پست ومقام و مسئولیت، لُنگ این گرمابه، این لنگ ساعتی در اختیارتوست
و بعد از تو دیگری بر کمر می بندد، اگر آنرا در حمام از تو بستانند،
مکشوف العوره خواهی شد، باید دستی در پیش و دستی در پس بگیری و از حمام بدر شوی
، ممکن است کودکان خیره سری هم در حمام باشند و تو را بدون لنگ ببینند و هو کنند
- که همیشه هستند - انگار برای این کار زاده شده اند و حقوق می گیرند!

این پست و مقام ستارالعیوب است،
تا می‌توانید به هر حیله و ترفند، این لنگِ پست و مقام و مسئولیت را نگه دارید، اگر لازم شد مدح و ثنایی بگویید، دستی ببوسید، یا در جایی شتر دیدید، ندیدید! الاهم و فی الاهم کنید، شما که آبرویتان را مفت بدست نیاورده اید، لنگ را بچسبید! تا بر دولت و وزارت و وکالت تکیه زده اید عیبتان مستور و پرونده ها مختومه است! وای به روزی که لنگ از شما بستانند، همان چاکران و نوکران و دستبوسان آستان، شما را هو می کنند! از گذشته عبرت بگیرید، شما نیز گذشته‌ی آیندگانید! این شتری است که در خانه همه می خوابد!

دولت اول: یادش بخیر، در خیابان ها فریاد می زدیم: " بازرگان، بازرگان، نخست وزیر ایران" چه شد؟ بی آبرویش کردند، مجلس ختمی هم نمی توان برایش گرفت، به جرم عضویت در حزب او زندان های طویل المدت می برند!

دولت دوم: ابوالحسن بنی صدر را می گویم، آخوندزاده بود، پدرش عالم اول همدان بود، امام به پدرش علاقه‌مند بود، بیش از یازده میلیون رای داشت، چه شد؟ با چهره گریم شده از کشور گریخت! لنگش را که گرفتند، دیگر در ملاء عام نتوانست ظاهر شود!

دولت سوم : دولت شهید رجایی، کمتر از یک ماه دوام داشت، شانس آورد که با لنگ در حمام شهید شد، اگر زنده می ماند، لنگش می ستاندند و مثل بقیه می شد، پس بیایید - به قول شهید باکری- دعا کنیم که شهید شویم، ظاهراً مسئول خوب در جمهوری اسلامی، شهید است!

دولت چهارم : مهندس موسوی، او که از سران فتنه است و افراطی های جناح راست برای اعدام او عجله دارند، در خیابان‌ها و در تظاهرات دولتی هم به او ناسزا می گویند، در کنار نماز عبادی سیاسی جمعه هم عکس او و دیگر سران فتنه را در آتش منتشر می کنند! یکی او را انگلیسی و دیگری او را عامل موساد می‌نامد!

دولت پنجم : آیت الله هاشمی رفسنجانی، او را که ریشه فتنه می خوانند و احمدی نژاد و مشایی و فاطی رجبی و ... او را مفصل هو کرده اند، شعارهای 9 دی را فراموش نکرده ایم: " تاجر ورشکسته برگرد به باغ پسته " و شعار علیه فرزندانش!

دولت ششم : حجةالاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی، او هم که در آتش سران فتنه می سوزد و عده ای معتقدند باید او را اعدام کرد یا دست و پایش را از غلاف برید!

دولت هفتم : هنوز لنگ بر کمر دارد، گاهی لنگ بالا می رود و کسانی هو می کنند، مثل ماجرای مشایی و رحیمی و کردان و فقیه و یک میلیارد دلار و ....! وای به روزی که لنگ از او بستانند ! آن وقت است که دیگر نمی‌توان با رانت لنگ از محاکمه فرار کرد!
پس ای دولتمردان؛ علیکم باللنگ، اوصیکم باللنگ، استعینوا باللنگ،
اگر می توانید با خود لنگی به همراه بیاورید،
هرچند حمامی اجازه خروج لنگ از حمام را نخواهد داد

به چشمم میشود عالم جهنم



کنار سفره ی خالی دمادم
به چشمم میشود عالم جهنم
به هنگامی که می گوید شب برف
به خانه کودکم : « بابا گرسنه م

fredag den 27. januar 2012

خـاطراتی از زنـدان دیــزل آبــاد کرمانشاه ومشاهدات عينی که بعنوان اقدامی برای اطﻼع رسانی

اينجانب كوروش رستميان بور ایام خىمت سربازی خود را در زندان دیزل آباد کرمانشاه سپری نمودم، در حالی که از زندان ترخيص شدم ایمنوشتار ذیـل خـاطراتی از زنـدان دیــزل آبــاد کرمانشاه ومشاهدات عينی که بعنوان اقدامی برای اطﻼع رسانی و در قالب گزارشگری نقض حقوق بشر به نگارش در آمده است. این خاطرات عينا مشاهده گردید
زندان های اوین و رجایی شهر به دﻻیلی همچون وجود زندانيان شناخته شدهٔ سياسی و تمـرکز اطـﻼع رســانی نهاد هــای حقــوق بشــر در خصــوص وضــعيت ایــن زنــدان و زنــدانيان سياسی، تا حدی برای مردم ایران و حتی جامعـه جهـانی شـناخته شـده اسـت؛ امـا هســتند زنــدان هایی کــه وضــعيت زنــدانيانش بســی اســفناک تر از ایــن زنــدان هاســت و متاسفانه در مورد شرایط وخيم و بحـرانی ایـن زنـدان ها بـرای افکـار عمومـی و نهاد هـای حقوق بشری بين المللی اطﻼع رسانی آنچنانی انجام نشده است.
یکی از این زندان ها، زندان مرکزی کرمانشاه، مشهور به زندان دیزل آباد است. من كه اين مطلـب را مي نويسم نزدیـک بـه دو سـال در ایـن زنـدان، بـه سـر بـرده ام و از نزدیــک در جریــان وقــایع دلخراشی بوده ام. این مهم تاجایی ست که حتی حرف زدن در موردش با گذشت چند سال همچنان تاثيرات خيلی بدی بر روحيه ام می گذارد.
هدف از نوشتن این مطلب اشاره ای کوتاه بر وضعيت غيرانسانی حاکم بر این زندان و مصائبی که زندانيان سياسی و حتی عادی زندان کرمانشاه با آن روبه رو هستند و لزوم توجــه نهاد هــای داخلــی و بيــن المللــی مــدافع حقــوق بشــر بــه وضــعيت زنــدان های شهرستان های دیگر همچون زندان دیزل آباد است.
******* ********* ******
در نقطه ی آغاز به پایان رفتم
خسته شدم از خودم به زندان رفتم
یعنی که حساب کار دستم آمد
چاهی به دلم کندم و در آن رفتم
****** ******** ********
ما را از تهران به کرمانشاه منتقل کردن یه شب رفتیم و درخانه موندیم بعدش روز بد امدیم در زندان دیزل آباد خودمان رو معرفی کردیم از همون لحظه اول میدونستم که من از این زندان با خاطرات خوش بیرون نمیرم چون از اولش با بد خلقی شروع شد حدودا ۱۲ نفر که همشون بچه کرمانشاه بودن من با یکی‌ دیگر از دوستانم که همشهری بودیم اول روزش که گذشت و روزبعد مرا تقسیم کردن که من به همرا ۷ نفر دیگر در آنجا موندیم و بقیه دوستانم در شهری دیگر تقسیم شدندحالا به قول خودمان خدمت یا به اصطلاح من جنایت علیه بشریت در ایران چون مارو برای کتک کاری وازار و اذیت زندانی آموزش داده بودن بجز اینکه با زندانی بد رفتاری کردن چیز دیگری از آموزشی‌ یاد نگرفته بودیم حالا من اولین روز خدمت گذاشته بودنم درب بند هشت زندان که واقعاً سخت‌ترین شب زندگیم بود چون خیلی ترس داشتم تا روز شد من هر ۲ ساعت پست را عوض می‌کردم هزاران فکر بد می‌کردم روز شد بعدش به اسا یشگاه برگشتیم که سربازان به ما گفتن امشب اعدامی نداشتیم منم گفتم اعدام چی‌ گفتن ما هر هفته اعدامی داریم من به طور کلی‌ شوکه شدم با وجود اینکه چندین فامیل ما را رواعدام کرده بودن با این اسم هم آشنای داشتم ولی‌ اصلا فکرشو نمیکردم که خودم یه روزی شاهد این قضیه باشم کلا از این دنیا رفتم خیلی اعصابمو به هم ریخت خلاصه چند شب گذشت که گفتن امشب یه اعدامی داریم که زن است و از زندان کانون اصلاح تربیت می‌‌اورنش من هم اون شب سرباز آماده بودم سربازاماده هم کلا کارش اون شب آماده بود جهت کنترل زندان شورش‌ها و هر گونه تحریک غیر قانونی از زندانیان حالا بگذاریم سأعت حدود ۴ صبح بود که به ما برپا دادن گفتن که حکم می‌خواد اجراشود که ما هم رفتیم که یک ماشین از طرف دادستان و یک آمبولانس با یک پزشک از طرف پزشک قانونی که جرم زن به گفته هایی که من در آن شب شنیدم این بود که شوهرش معتاد بوده و این چندین بار به شوهرش تذکر داده بود که کسی‌ رو خانه نیاورد جهت مصرف مواد مخدر که شوهرش بدون هیچ گونه توجهی به این موضوع کارشو تکرار می‌کند که یک شب با یه مرد دیگر به خانه می‌آید که زنش مخالفت می‌کند و گویا شوهرش اون را کتک کاری می‌کند اونم از فرصت استفاد می‌کند و با یه چاقو هم شوهرش و هم مهمانشون به قتل میرسند این زن یه بچه دختر هم داشت که واقعاً دیدن اون لحظه اصلا از جلوی چشام نمیرود لحظه اعدام این زن که موقعی که او را بالای چهار پایه بردن این زن از ترس نتونست جلوی ادررش رو بگیرد اعدام قتل عمد است اون روز برگشتم خواستم از خدمت فرار کنم ولی‌ بازم ترس اینکه منو بگیرن و مجازاتش زندان بود منصرف شدم واقعاً یه ماه بعد از اون شب هر شب بدنم دچار یه عرق شدیدوهر شب کابوس های وحشتناک میدیدم از اون شب قسم خوردم که دیگر حکم عدام به هیچ وجهی نروم
ولی‌ این کاروظیفه بود چون چیزی که اجبار است باید می‌رفتیم از کدام درد بگم که خودم ننالم واقعاً که الان این مطلبو مینویسم تو شرایط وخیمی هستم چون مردم ‌همش خاطرات خوب از گذشته شون به یاد میارند ولی‌ من چی‌ کل خاطراتم خلاصه شده در جنایت زندان که هر شب آزارم میدهد من که این مطلبو می نویسم حدود ۲ سال از دوران خدمتم می‌گذرد ولی‌ این خاطرات لعنتی مگر میزارم راحت باشم این مطلبو می نویسم که از جنایاتی که جمهوری اسلامی ایران علیه بشریت پرده بردارم و یک کمی‌ وجدان خودم راحت بشود بد از اون شب منو به پست بهداری زندان فرستادن که این زندان دارای دو بهداری بود که یکی بهداری داخله و دیگری بهداری خارجه بود که من پستم افتاد به بهداری خارجه زندان بهداری خارجه زندان دارای دو طبقه بود که طبقه اول آن دارای یه آزمایشگاه یه دارو خانه یه اتاق جهت معاینات بیماران و در داخل‌حیاط این بهداری دو تا اتاق بود که یکی جای بیماران ایدزی یا به استعلا اونا بند ایزوله و دیگری جای بیماران روحی روانی‌ بند ایزوله که جمعیتش متغیر بود بعضی‌ روزها تا ۱۰ نفر بعضی‌ روزها ۵ نفر ولی‌ این ۵ نفر یه پا ثابت اونجا بودن چون وضعیتشان خیلی وخیم بود نه حدوداکه زندان فقط این ۵ نفرایدزی داشته باشد بند۸ هشت این زندان اکثرا یا
ایدزی بودن یا بیماریهای لا علاج دچاربودند طبقه دوم این بهداری چند تا اتاق داشت که جهت نگهداری زندانیان بیمار بود با یه اتاق جهت پرستار زندان که در یه قسمت جدا بود واقعاً خیلی جای وحشتناکی بود چون هیچ گونه رسیدگی نمی شد یادم میاد یه زندانی که از منتطقه به اسم شویت بود که نیروهایی انتظامی در شب به اون شلیک کرده بودند و قطع نخاع شده بود این رو در دایره ی اطلاعات این قدر نگه داشته بودن که و اقعا بدنش بوی مردها گرفته بود و بدون هیچ گونه رسیدگی اون رو انداخته بودن منم با خواهش از زندانیان دیگر که اونا هم بیمار بودن خواستم که به این برسند که اونا هم درخواستی داشتند که من باید انجام میدادم که سیگار می خواستن اوردن سیگار هم برای سرباز خیلی راحت نبود من هم به خواسته ی آنها تن دادم و به هر جوری شد برای آنها سیگار اوردم که به این زندانی کمک کنند فقط از حس انسان دوستی‌ و تعهدی که به انسانیت خودم داده بودم واقعاً درست که این کار خلاف قانون بود ولی‌ جون اون مرد برای من از هر مجازات خدمتی مهمتر بود چون همیشه هر کس را در اون حالت میدیدم بهترین قضاوتم این بود که خودمو جای اون بذارم و خودم را در اون موقعیت ببینم حالا بگذاریم واقعاً بد‌ترین شکنجه برای یک سرباز این است که زندانی را در آن موقعیت ببینید دران دو سال ۲ تا از سربازان که دیگر زده بودن به سیم آخر از دست این همه جنایت خود کشی کردن در برجک های زندان با اسلحه ی که در اختیا رشان بود خود کشی کردن از کجای این جهنم بگم که درد آور نیست از اعدام از شکنجه ها از خودکشی سرباز از خود زنی‌ زندانی از تجاوز زندانیان به طور گروهی از بستن زندانیان تا صبح به روی میله ی بند از شکستن دندان دست و پای زندانیان توسط مامورین زندان از چی‌ بگم واقعاً که شکنجه گاهی است اکثر سربازان این زندان با تمام شدن خدمت یا خود کشی‌ می‌کنن یا مجبور به فرار از ایران می شوند یا به هر حال یک جوری زندگی خودش را فنا می‌کند یادم میاد یه روز حدود ساعت ۳ بعدازظهر بود یه زندانی که از جرمش نگفت بد اینکه از مرخصی برگشت بود بعد این زندان یه سرهنگ داشت که از گرگ هم وحشی تر بود دستور داده بود اون رو به بند ۹ زندان منتقل کنند این بند حدود ۱۰ زندانی داشت که یکی از معروف ترن چهره زندانی بود به اسم یدالله.ا که برادرش یکی‌ از فرماندهان بلند پایه سپاه جمهوری اسلامی ایران بود گویا فرماندهی ۳ منطقه آیلام کردستان و کرمانشاه بود که به جرم قتل عمد در بند ۹ نگهداری می شد یه شب که من در آنجا پست اماده بودم عکس خودش و برادرش با محسن رضای فرماندهی کل سپأ ه ایران رو نشان افسر نگهبان داد که منم دیدم این بند جهت ادب کردن زندانیانی بود که با پرسنل زندان پروبازی در می اوردند یا زندانیانی که حکم اعدم شان در مرحلی اجرا بود شب قبلش به آنجا اورده می شد ند این زندانی که از مرخصی برگشت بود یه چند روزی دیر از مرخصی امده بود که با دستور سرهنگ کاکایی به واحد ۹ منتقل شده بود که گویا توسط انها مورد آذر و اذیت قرار می‌گیرد این زندانی مجبور به خود زنی‌ شده بود و یک دست خود را با چاقو از بالا تا پین کشیده بود از قسمت داخل که اون را به بهداری اوردند و منم به دکتر زنگ زدم جهت جراحی چون دکتر داخل شهر بود یه کمی‌ دیر رسید یک دفعه سرهنگ کاکایی جهت بازرسی وارد بهداری شد به محض دیدن زندانیشروع بهفحاشیکردن به شد بعدش دکتر رسید که جراحیش کند زخم ش خیلی عمیق بود یک سره داشت خون ریزی میکرد که سرهنگ کاکایی با ممانت از جراحی به یک سربازی دستور داد که براش نمک بیاورد که در داخل زخمش بریزد هر چی‌ دکتر التماسش کرد اصلا گوش شنوایی نداشت بعد نمک اوردن براش اون را به پشت به یک درختی درب بهداری دستبند زد و بعد نمک را در داخل زخمش ریخت باور کنید زندانی دادش به فلک رسید بد‌ترین جنا یت را من در این زندان دیدم مثلا تجاوز ۴ نفر به یک پسر جوان که به زور اون را به زیر تخت برده بودند و هر چهار نفری به او تجاوز کرده بودن و بعدش با سرو و صدای پسره زندانیان دیگر هم جمع شده بودن و به هر حل گندش بالا اومد و هر ۵ نفرشان را از بند اوردن بیرون و روی سنگلخی که در داخل زندان جهت گاز کشی داخل زندان ریخته بودن اینقدر با پای ب کفش اوردنشن که کل حدود صد متر بود کلا از خون قرمز شده بود بعدش هم با باطوم به جان اونی که تجاوز بهش شده بود افتادند که هیچ وقت نتواند هیچ حرفی‌ بزند واقعاً آخر دنیا همین جاست زندان دیزل آباد کرمانشاه یا (زندان مرکزی ) بد‌ترین خاطرات عمرم در زندان دیزل آباد بوده یادم میاد یه روز حکم قطع دست یه نفر داشتن ولی‌ در ملاعام نه که بگم یک بار بارها قطع دست در داخل زندان در ملا عام که یکی از معروفترین کشتی گیر کرمانشاه بود که در محلی به اسم جعفر آباد مرتکب چندین سرقت شده بود و در همان محلی جعفر آباد حکم قطع دستش اجرا شد این پسر که یک موقعی مردم برای مسابقاتش به سالنها میرفتند باید الان مردم برای قطع دستش میومدن همش خلاصه شده در یه کلمه اونم واقعاً نبود آزادی و دمکراسی چرا یه کشتی‌ گیر اینقدر منزویش کنن که بخواد دست به دزدی و کیف قاپی بزند موقعی که بد از آزادیش یک روز در دادگاه دیدمش این پسر از ترسی‌ که رفته بود توی بدنش کلا دچار یه بیماری خیلی بد شده بود که در هوای سرد هم عرق میکرد از کجای جنایتها بگم که خودم تحمل نوشتنش رو داشته باشم واقعاً بعضی‌ چیزها هست که حتی برای خودم هم نوشتنش درد آور است یادم میاد زمستان بود برف زیادی باریده بود و یک زندانی داشتی در بند ایزوله که گویا در دایره اطلات بلای سرش اورده بودن که هیچ وقت نمی توانست جلوی خودش بگیردغذا که میخورد به زودی خودشو خراب میکرد یعنی‌ جوری بود که نمی توانست جلوی مدفوش را بگیرد که در یک شب سرد و برفی فوت شد و به دستور افسر نگهبان ۲ تا زندانی اون را در داخل کفن پیچیدن و در داخل یه پلاستیک کذشت و در بیرون بهداری در داخل برف رهایش کردن تا صبح واقعاً اسفناک ترین لحظه‌های عمرم ا گذراندم یعنی‌ جوری شد که از انسان بودن خودم بیزار بودم پیش خودم فکر می‌کردم که این هم شاید برای خودش یه موقعی آبرو و عزتی داشته ولی‌ حالا چی‌ حتی این قدر بی‌ ارزش بود جان یک انسان برای آنها که نمی خواستن در داخل بهداری باشد و اون را گذشته بودن در بیرون از بهداری در داخل برف واقعاً آیا ارزش یک انسان در این حد وقتی‌ که مرد دیگر اون همه ارزش و انسانیتی که داشته آیا می‌میرد این زندان دارای هفت مشاوره و دو بند یه بازداشتگاه موقت که در داخل این مشاوره ها زندانیان سابقه دار حکومت میکنند یعنی از تجاوز تا فروش مواد مخدر که بعضی‌ مردها واقعاً به بهای تجاوز به یک زندانی این کارو را می‌کنن در این زندان اگر هم تجاوز بکنن هیچ کسی‌ با آنها کاری نداردچون حرف اونها یه سند برای مسئولین زندان محسوب میشد در داخل بند اگر کسی‌ به خواستی آنها تن ندهد مورد ضرب و شتم توستط گروه انها قرار می‌گیرد این زندان به محض ورود هر زندانی جهت انگشت نگاری او رو به جای به اسم انگشت نگاری می‌بردند در آنجا بازرسی کامل بدنی از اون به عمل می‌آید و به بند یابازداشتگاه موقت برده میشود در بازداشتگاه موقت بدون هیچ گونه تفکیک لازم هر کدام که حدود ۱۵ الی‌ بیست روزی که می مانند به مشاوره یا بند ۸ داده میشوند در بازداشتگاه این زندان بعضی‌ها وجود دارد که اصلا به بند نمی روند چون هر وقت که می برنشان بند در آنجا درگیریهای شدیدی به وجود می اوردن که دیگر به بازداشتگاه بفرستنشان جهت باجگیری از زندانیان تازه وارد چون بعضی‌ از زندانیان به خاطر مواردی همچون مهریه یا چک بی‌ محل به زندان می افتادن که سر از این جور چیزها در نمی ا وردن و این زندانیان در آنجا به زور از آنها باج گیری می کردند در بغل این اتاق انگشت نگاری اتاقی‌ هست که به اتاق عدم معروف است یا واضح تر بگویم اتاق اعدام است که یک تیر آهنی بزرگ دارد و در بالا ۳ شاخه شده و یک چهار پایه داخل آن است که کل اعدامهای زندان در آنجا اجرا میشود به قول خودشان که می‌گفتن قصابی زندان هر شبی‌ که در آنجا حکم عدم اجرا میشد باید کل سربازانی که در آن شب پست اماده زندان بودن در آنجا حضور داشته باشن و عدم حضور یعنی‌ لغو دستور حکم اعدام من تا در آن زندان بودم حدود ۶۰ نفر را دیدم که به جرم های مختلف که در اکثر مواقع هیچ حرفی‌ از جرم زده نمیشد یا هیچ خانودی مقتولی حضور نداشتن برای برداشتن چهارپایه ?
این خاطرات شاید برای برخی از خوانندگان به عنوان یک کابوس خيالی تعبير شود، ولی این تخيل نيست این تنها گوشه هایی از رویدا های تلخ زندان دیزل آباد است که روزانه در حال اتفاق است و به دليل فشار های شدید حفاظت این زندان بر زندانيان، اطﻼع رسانی ﻻزم در مورد آن انجام نمی شود
از طرف کوروش رستمیان پور

tirsdag den 24. januar 2012

من پیشنهاد میکنم سال آینده را سال پیروزی انقلاب اسلامی به نامند .و ما را شادمان کنند !

جناب رهبر سال گذشته را سال جهاد اقتصادی نام گذاری کردند

با توجه به اینکه تا اینجای کار اقتصاد ایران در منجلاب ندانم کاری و خشک مغزی دست اندر کاران رو به نابودی می باشد .

من پیشنهاد میکنم سال آینده را سال پیروزی انقلاب اسلامی به نامند .و ما را شادمان کنند .

البته یک راه حل دیگر هم وجود دارد و ان اینکه با توجه به شناخت این آقایان از مملکت و مملکت داری که ما دیدیم بهتر است پول های دزدیده شده از جیب مردم را تبدیل به سکه و طلا کنند. که از ارزش ان کمتر کاسته شود تا در زمان مصادره شدن ان توسط مردم کمی ارزش داشته باشد .

تا آنجایی که ما یادمان می اید اقتصاد مال خر بود . و این خر شناسان (اقتصاد دانان ) حکومت ایران ثابت کردند که این را خوب بلد هستند چون پول های خود را به کانادا و دیگر کشور های جهان بردند و با ان خانه .و املاک خریدند و حالا ارزش اندوخته مردم روز به روز پایین میرود و آنها همچنان آقا هستند و این هم سر ودست شکستن مردم برای دریافت سکه میلیون تومانی حضرت .