Viser opslag med etiketten فرهنگ و دانش. Vis alle opslag
Viser opslag med etiketten فرهنگ و دانش. Vis alle opslag
fredag den 13. april 2012
torsdag den 12. april 2012
در اندرون من خسته دل ندانم چیست که من خموشم و او در فغان و غوغاست
دختر دانشجویی که برای معاش واکس می زند

onsdag den 11. april 2012
ما مرده پرستیم همه مرده پرستیم
ما مردم این خاک عجب مرده پرستیم
تا زنده که هستیم همه ضد هم هستیم
با تیر زده سایه هم را به سر هیچ
از خون تن هم وطنان یکسره مستیم
اما نکند آه فلان کس که بمیرد
آنکس که دغل در نظر ما به جهان بود
بر سر زده و گریه کنان زار بگوییم
او مظهر پاکی به همه کوی و کران بود
پُر گشته دل ما همه از کینه و نفرت
سودا زده پایین تنه ها را بپرستیم
تاریک و بد اندیش و پر از رنگ و ریاییم
ما مرده پرستیم همه مرده پرستیم
در ظاهر خود زیر و زبر پاکترینیم
در باطن خود تیغ به کف دشمن جرار
از تهمت و غیبت به جهان باک نداریم
در کوچه و پس کوچه و در گوشه بازار
از ناخن پا تا نوک سر حقه سراسر
با آنکه به ما در همه احوال شفیق است
در حلقه تزویر و حسادت به خیانت
خنجر زده از پشت به آنکس که رفیق است
خفاش صفت خون تن هم به شب و روز
در میهن در بند به هر گوشه بنوشیم
عالم همه در دیده ما یکسره شد پول
بی دغدغه هم را به دوشاهی بفروشیم
هر روز به یک رنگ و به یک حیله و نیرنگ
استاد تملق به عیان و به نهانیم
ما چاه کن و گور کن و مرده خورانیم
ما زنده کشان زنده کشان زنده کشانیم
************
ما مردم این خاک چرا مرده پرستیم
تا زنده که هستیم همه ضد هم هستیم
با تیر زده سایه هم را به سر هیچ
از خون تن هموطنان یکسره مستیم
مهدی یعقوبی
søndag den 8. april 2012
søndag den 1. april 2012
با فلسفه "سیزده بدر" آشنا شویم
مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود...
امروز روز 13 فروردین است، و چه روزی بهتر از امروز که درباره فلسفه 13بدر کمی فکر کنیم، نظرات متفاوتی در این باره وجود دارد. در بیشتر فرهنگها عدد 13 برخلاف عدد هفت، نامیمون و نحس است. اما ما معتقدیم که هیچ روزی نحس نیست. حال به به بررسی نظرات مختلف و مراسم 13بدر میپردازیم، تا بدانیم هیچ سنتی بدون فلسفه و ریشههای فرهنگی اینچنین نمیتوانست پایدار بماند.
در مورد روز و عدد سیزده دو اعتقاد متضاد وجود دارد:
1. این روز را نحس دانسته، به همین دلیل برای رفع بلا به دامان طبیعت پناه میبردند.
2. این روز را خجسته پنداشته و برای گذراندن بهتر این روز از طبیعت یاری میجستند.
ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس میدانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزهها میروند و به شادی میپردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماهها را نحس میدانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده میشود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده میشود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که "تیر" نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر میگویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا میرفتند و شادی میکردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند.
1. این روز را نحس دانسته، به همین دلیل برای رفع بلا به دامان طبیعت پناه میبردند.
2. این روز را خجسته پنداشته و برای گذراندن بهتر این روز از طبیعت یاری میجستند.
ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس میدانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزهها میروند و به شادی میپردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماهها را نحس میدانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده میشود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده میشود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که "تیر" نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر میگویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا میرفتند و شادی میکردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند.
سبزه گره زدن
افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفتههای حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفتههای مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت میکنند و علف گره میزنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده "اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند". چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود میدانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب میآورند. دكتر نیكنام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سیزده بهدر میگوید: «برخی از آداب نوروز به آیین زرتشتی بازنمیگردد بلكه مربوط به باورهای مردمان آریایی است كه پیش از زرتشت در سرزمین ایران زندگی میكردند. طبق یكی از این باورها، بارندگی به فرشتهای به نام تِشتر مربوط است كه در آسمانها به صورت اسب سپیدی در حال حركت است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمیو باران در پیش است. به همین دلیل ایرانیان روز سیزدهم فروردین كنار سبزهها و جویبارها میروند و بهویژه زنان كه نمایندة آناهیتا یعنی ایزدآب هستند با نوازش سبزهها و گره زدن آنها حمایت خود را از فرشتة باران نشان میدهند.»
امّا دكتر وكیلیان میگوید: «در گذشته جامعة ما جامعة بستهای بوده است. زن همیشه در خانه بوده و
منتظر بوده تا به خواستگاریاش بروند. امروزه تغییراتی بهوجود آمده اما در گذشته دختران نمیتوانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراین مهمترین آمال و آرزوهای هر دختری در گذشته این بود كه شوهر خوبی بكند یا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها این حرف وجود داشت كه: دختر كه رسید به 20، باید نشست و به حالش گریست. اینها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در 16، 17 سالگی باید به خانه بخت میرفت وگرنه مایه ننگ به حساب میآمد. اینها واقعیاتی بود كه وجود داشت. به همین دلیل دخترها به امامزاده میرفتند، سبزه گره میزدند و سفرههای نذری پهن میكردند تا شاید نیروهای غیبی كمك كنند و شوهری برایشان پیدا شود زیرا دختری كه ازدواج نمیكرد جایگاهی در جامعه نداشت.»
درباره سیزده بدر
در کتابهای تاریخی و ادبی سدههای گذشته، که رسمها، آیین جشنهای نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشنها را در بر دارد اشاره ای به "سیزده بدر" نمییابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتابهای تاریخی و ادبی گذشته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمییابیم آیا این رسمها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمیکهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمیتواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که میدانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشنهای رسمی را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف میکرد. ولی سیزده بدر، رسمی خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند (و نه شاه پسند) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا "نحسی سیزده" آسانتر "در" برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمیکرد. و شاید "نحس" بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملتها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمیخورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول "روزهای مختار و مسعود و مکروه" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که (تیر نام دارد) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطرههای هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر مینویسد: روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد میگرفت و میگفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمیخواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم میشود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم. شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسمهای کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشههای زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند) این پرسش را به ذهن میرساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟ کاتارها در روز عید "پاک" ( که برخی از سالها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار میگذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی کودکان است. سه شباهت، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از:
1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.
2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت میروند.
3- بازی و سرگرمی کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال.
2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت میروند.
3- بازی و سرگرمی کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال.
شباهت دیگر دروغهای روز اول آوریل، با شوخیهای سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با 12 فروردین). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیرههای ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمیاست که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانوادهها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیلها و خوردنیهای سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت میروند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان میاندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمیها و ویژگیهای روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواریها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که "سبزه گره زدن" دختران "دم بخت"، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، میباشد. در فرهنگ اساطیر برای رسمهای سیزده بدر، معنیهای تمثیلی آورده: شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشههای تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزههای تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا "ناهید" و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقهها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.
این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونیهای جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، "برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده" به باغ یا گردشگاه عمومی میرود. با دگرگونیهای صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیلههای آمد و رفت سریع السیر، وسیلههای ارتباط جمعی و... به ناگزیر شهرداریهای شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی میکنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیلههای آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازیها و شهرسازیها، باعث شده که خانوادهها، سال به سال راه دورتری را برای "سیزده بدر" پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند. روز سیزدهم فروردین مانند شب آخرین چهارشنبة سال اهمیت ویژهای دارد. اگر با چهارشنبه سوری به استقبال نوروز میرویم، با سیزده بهدر نوروزمان را بدرقه میكنیم.
نوروز كه مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حركت اجتماعی و عمومیاز خانهها به خارج راه مییابد، با دو آیین سنتی كه نشان از همبستگی جمعی دارند.
نوروز كه مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حركت اجتماعی و عمومیاز خانهها به خارج راه مییابد، با دو آیین سنتی كه نشان از همبستگی جمعی دارند.
torsdag den 29. marts 2012
“BRB” خودروی تاشو از پژو + تصاویر
“BRB” خودروی تاشو از پژو + تصاویر
به گزارش اروم نیوز به نقل ار باشگاه خبرنگاران، آلودگی هوا و شلوغی بیش از حد از جمله بزرگترین مشکلات پیش روی شهرهای امروزی است که در برابر بشر قرار گرفته است. در شهرهای بزرگ مسئله جای پارک برای اتومبیل ها ذهن بسیار از طراحان اتومبیل را به خود مشغول کرده است و همین باعث معرفی شدن خودروهای کوچکتر به بازار شده است.
اما شرکت اتومبیل سازی فرانسوی ” پژو” دست به طراحی یک نمونه به منظور معرفی اتومبیلی برای شهرهای آینده زده است که بسیار زیبا و متفاوت است. طرح ” BRB ” از شرکت پژو یک خودروی دوستدار محیط زیست است که قابلیت تا شدن و کاهش ۵۰ درصدی اندازه خود را دارد.
“دنیل بیلی ” طراح این نمونه در طراحی خود به سمت خودرویی رفته است که با استفاده از انرژی الکترونیکی و سلول های هیدروژنی نیرو بدست آورد و همچنین با توجه به قابلیت تا شوندگی فضای کمتری را اشغال کند. از دیگران نکات مثبت این طرح طراحی آیرودینامیک بدنه و همچنین سقف شفاف آن است که زیبایی خاصی را به آن می بخشد.
mandag den 19. marts 2012
آیا میدانید ناجی جان محبوبترین خواننده ترکیه ( ابراهیم تاتلیسز) کیست؟
پروفسور مجید سمیعی یکی از مفاخر علمی ایران و خطه سرسبز زادگاهش استان گیلان است.
آیا میدانید ناجی جان محبوبترین خواننده ترکیه ( ابراهیم تاتلیسز) کیست؟
بله ممکن است حدس بزنید… بزرگترین جراح مغز جهان پروفسور سمیعی
پروفسور سمیعی کیست ؟
“ابراهیم تاتلیسس” خواننده و هنرمند پر آوازه ترکیه با ترانههایش مشهور خاص و عام در ترکیه، آسیای میانه و کشورهای خاورمیانه مثل آذربایجان، ایران، افغانستان، عراق، سوریه و دیگر کشورهای عربی است، تاتلیسس با ترانههای ترکیاش مشهور شده ولی گهگاه به عربی و کردی نیز ترانهای خواندهاست
ابراهیم تاتلیسس در روز ۱۳ مارس ۲۰۱۱ میلادی، در محله شیشلی استانبول از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفت و ترور شد. تاتلیسس هنگامی که پس از ضبط برنامه تلویزیونی مشهور خود «ایبو شو» از کانال تلویزیونی «بیاض تیوی» خارج میشد هدف این حمله قرار گرفت. پلیس اعلام کرد که ضارب از یک خودروی مشکی رنگ اقدام به شلیک چند گلوله کرده و به سرعت متواری شد. بنا به اعلام پزشکان، گلوله از پشت وارد جمجمه ابراهیم تاتلیسس شده و از قسمت جلوی سر او خارج شد.
بدنبال پخش خبر ترور این هنرمند محبوب ترکیه مردم کشورشان به امید زنده ماندن او دست به دعا بلند کردند. پزشکان بواسطه صدمه مغزی شدید این هنرمند تصور می کردند که او حتی اگر جان سالم بدر ببرد باقی عمرش را فلج خواهد بود.
برای نجات جان محبوب ترین هنرمند ترکیه نیاز به برجسته ترین جراح مغز جهان نیز بود. و او کسی نبود جز پروفسور مجید سمیعی رئیس فدراسیون جهانی انجمن جراحان اعصاب و رئیس انیستیتوی علوم عصبی و دانش نورولوژی (آی ان آی) در هانوفر آلمان که پیچیده ترین جراحیهای مغز جهان در آن صورت می گیرد. مرکزی که معماری آن نیز, که به پیشنهاد دکتر سمیعی بصورت مغز یک انسان طراحی شده, یک شاهکار معماری بی نظیر بشمار می رود
رسانه های ترکیه این جراح مغز برجسته ایرانی که از آلمان به ترکیه برده شد و ریاست تیم عمل جراحی ۱۲ ساعته بر روی جمجمه و مغز ابراهیم تاتلیست را بر عهده داشت را بعنوان نجات دهنده جان محبوب ترین هنرمند کشورشان معرفی می کنند. جراح برجسته ای که از جمله بنیانگذار رشته جراحی قاعده جمجمه در جهان و ابداع کننده روشهای تازه در زمینه جراحی میکروسکوپی مغز در جهان بوده است.
رسانه های ترکیه این جراح مغز برجسته ایرانی که از آلمان به ترکیه برده شد و ریاست تیم عمل جراحی ۱۲ ساعته بر روی جمجمه و مغز ابراهیم تاتلیست را بر عهده داشت را بعنوان نجات دهنده جان محبوب ترین هنرمند کشورشان معرفی می کنند. جراح برجسته ای که از جمله بنیانگذار رشته جراحی قاعده جمجمه در جهان و ابداع کننده روشهای تازه در زمینه جراحی میکروسکوپی مغز در جهان بوده است.
پروفسور مجید سمیعی متولد ۱۹۳۷ که روز ۱۸ ژوئن گذشته تولد ۷۴ سالگی خود را جشن گرفت متولد شهر رشت مرکز استان گیلان ایران است.. وی در زمینهٔ تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی دستگاه عصبی محیطی مطالعات مهمی انجام دادهاست. وی بیشترین اعمال جراحی روی تومورهای موسوم به «نورینوم آکوستیک» انجام دادهاست و در این زمینه بیشترین گزارشها متعلق به ایشان میباشد.
پروفسور سمیعی در دهه ۱۹۹۰ اقدام به تاسیس مرکز بینالمللی علوم اعصاب ( آی ان آی)نمود. بنای این مرکز برگزفته از شکل مغز میباشد. این مرکز در شهر هانوفر آلمان واقع است و ریاست آن نیز بر عهده پروفسور سمیعی است.
پروفسور سمیعی شاگردان زیادی تربیت کردهاست که در کشورهای مختلف جهان به فعالیت در زمینه جراحی مغز و اعصاب مشغول هستند و هر ساله کنفرانسی را به افتخار او در یکی از کشورها برگزار میکنند. وی در حال حاضر و با وجود دارا بودن ۷۴ سال سن بسیار فعال بوده و عملهای جراحی سنگین در قاعده مغز را با مهارتی بی نظیر انجام میدهد و در اغلب کنگرههای مهم جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت میکند.
پروفسور سمیعی به کشور خود ایران عشق میورزد و تاکنون تلاش زیادی را برای ارتقای جراحی مغز و اعصاب در ایران صورت داده است.
برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشتهاست، رییس جمهوری آلمان غربی در سال ۱۹۸۸ نشان خدمت درجه ۱ دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزهٔ علمی ایالت نیدرزاکسن آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد
fredag den 16. marts 2012
سرزمین فراموش شده ای که خدا را هم به گروگان گرفته اند
ویدئو کلیپ شعر و دکلمه بانوی شعر انقلابی ایران هیلا صدیقی که تقدیم است به هزاران پدر چشم در راه فرزند خود ، هزاران کودک سر به بالین گذارده در فراغ پدر در ایام نوروز.
ایران جایی که همه باید زجر بکشند تا تعداد معدودی به توانند قدرت خود را حفظ کنند .
جوانان رشید و برومندی باید به جوخه اعدام سپرده شوند تا پیرمردان تشنه هوس و مال دنیا و قدرت به توانند پایان عمر خود را در ناز و نعمت بگذرانند
کشوری که در ان دانشجویان و دانشمندان از دانشگاه به زندان برده می شوند وبه جایشان اوباش و چاقو کشان بی کنکور به صندلی های دانشگاه تکیه می زنند .
ملتی که همه چیز دارد و در آرزوی داشتن همه چیز می باشد
تنها کشوری که جمع شدن و خندیدن و شاد بودن جوانانش در انظار عمومی احتیاج به مجوز دولتی دارد
تنها جایی در جهان امروز که برای زندان کردن مردم هیچ دلیلی نیاز نیست و هیچ حقی به شهر وندان تعلق ندارد فقط مگر به صورت صدقه به آنان داده شود
چشمان گریان پدران پشت میله های زندان و فرزندان در آرزوی آغوش پدر در پشت دیوار های زندان دقیقا همان سهمی میباشد که ما از این دولتمردان و حاکمان نصیب مان می شود
ضجه مادرانی که ماهها و سالها در آرزوی دیدن همسر و یا فرزند خود به پشت دیوارهای سیاه زندانها می رود و هر بار با چند تار سفید شده موی خود به خانه برمیگردد و هیچ کس پاسخ گو نیست
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
ایران جایی که همه باید زجر بکشند تا تعداد معدودی به توانند قدرت خود را حفظ کنند .
جوانان رشید و برومندی باید به جوخه اعدام سپرده شوند تا پیرمردان تشنه هوس و مال دنیا و قدرت به توانند پایان عمر خود را در ناز و نعمت بگذرانند
کشوری که در ان دانشجویان و دانشمندان از دانشگاه به زندان برده می شوند وبه جایشان اوباش و چاقو کشان بی کنکور به صندلی های دانشگاه تکیه می زنند .
ملتی که همه چیز دارد و در آرزوی داشتن همه چیز می باشد
تنها کشوری که جمع شدن و خندیدن و شاد بودن جوانانش در انظار عمومی احتیاج به مجوز دولتی دارد
تنها جایی در جهان امروز که برای زندان کردن مردم هیچ دلیلی نیاز نیست و هیچ حقی به شهر وندان تعلق ندارد فقط مگر به صورت صدقه به آنان داده شود
چشمان گریان پدران پشت میله های زندان و فرزندان در آرزوی آغوش پدر در پشت دیوار های زندان دقیقا همان سهمی میباشد که ما از این دولتمردان و حاکمان نصیب مان می شود
ضجه مادرانی که ماهها و سالها در آرزوی دیدن همسر و یا فرزند خود به پشت دیوارهای سیاه زندانها می رود و هر بار با چند تار سفید شده موی خود به خانه برمیگردد و هیچ کس پاسخ گو نیست
سرزمین فراموش شده ای که خدا را هم به گروگان گرفته اند و بدون اجازه آنان و روش آنان کسی حق ندارد با او صحبت کند .جایی که برای نیایش با پروردگار باید از متولیان بسیاری اجازه دریافت کنی .
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
fredag den 9. marts 2012
پزشکان مشهور ایران باستان / تخصصهای مختلف در دانش پزشکی / نظر ایرانیان باستان در باره بیماریها و منشاء آنها / قانونهای پزشکی / حق ویزیت در ایران باستان
در اوستا از قهرمانی به نام «ثرتیه» نام برده شده است که «نخستین پزشک» قلمداد شده است. در «ثرتیه» از اهورامزدا تقاضا میکند که علاجی علیه همه زهرها و یک کارد فلزی برای عملیات پزشکی به او بدهد. اهورامزدا پاسخ می دهد که هزاران و میلیون ها گیاه درمان بخش آفریده ام که از آن میان، «گوکرن» منبع همه داروهاست. گوکرن، نام درخت مقدس افسانه ای است که در دریای فراخکرد جای دارد. هوم سفید، گاو شاخ، و کوکنار، معادل های دیگری هستند که برای این درخت افسانه ای، تصور شده است و جملگی جنبه درمانی داشته اند.
بند ۴ یسنا ۹:
آنگاه به من پاسخ گفت هوم پاک دور دارنده ی مرگ٬ ویونگهان مرا نخستین بار میان مردمان خاکی جهان آماده ساخت. این پاداش به او داده شد که او را پسری زاییده شد٬ آن جمشید دارنده رمه خوب٬ کسی که در شهریاری خود جانور و مردم را نمردنی ساخت.
پس از ویونگهان پدر جمشید پیشدادی و خود جمشید که یکی دیگر از پزشکان آریایی می باشد به ترتیب در بندهای پسین همچنان پرسش خود را ادامه می دهد و هوم در پاسخ به او (زرتشت) تا چهار پزشک را نام می برد که به ترتیب پس از ویونگهان ، دومین بار آبتین(پدر فریدون پیشدادی) ، سومین بار اترت پدر اورواخشه و گرشاسب و چهارمین بار پورشسپ پدر پیامبر ایرانی اشو زرتشت می باشد. در اوستا از پزشکان دیگری نام برده شده که میتوان از آنها جاماسپ وسئنا که بعدها سیمرغ نام گرفت نام برد.
تخصصهای مختلف دانش پزشکی در ایران باستان
دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد:
۱- اشو پزشک(بهداشت)
۲- دادپزشک(پزشک قانونی)
۳- کارد پزشک(جراح)
۴- گیاه پزشک(دارو عطاری)
۵- مانتره پزشک(روان پزشک)
یکی از طبیبان(پزشکان) به وسیله اشا درمان کند٬ کسی بهوسیله قانون شفا بخشد٬ کسی با کارد درمان کند٬ کسی که با گیاه درمان کند کسی که با کلام مقدس(مانتره) درمان بخشد......
"اردیبهشت یشت بند ۶"
1- اشو پزشک(بهداشت)
اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ....) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند٬ پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند٬ بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند٬ خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد.
۲- داد پزشک (پزشک قانونی)
این پزشکان بیشتر با علوم پزشکی کار می کردند. کالبد شکافی پس از مرگ جهت تشخیص بیماری و پیدا کردن را درمان برای آیندگان از جمله وظایف آنان بوده٬ پزشکان قانونی درگذشتگان را معاینه میکردند و پس از اطمینان حاصل کردن از درگذشته برای آن جواز کفن و دفن صادر می نمودند. اگر مرده نیاز به کالبدشکافی داشت آن را کالبد شکافی می کردند.همچنین امور مومیایی مردگان به دست اینگونه پزشکان بود که این عمل بیشتر در مصر باستان معمول بوده.
3- کارد پزشک(جراح):
همانگونه که از نام اینگونه پزشکی پیداست نوع بیمار و درمان بخشیدن بیماران توسط این پزشکان، جراحی بوده است.
در وندیداد فرگرد هفتم بند ۳۹ در مورد کارد پزشکی چنین آمده:
کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دِوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دِوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند.
همانگونه که در بند بالا اشاره شد یک کارد پزشک بایستی چندین مرتبه این عمل را انجام دهد و پس از پیروز شدن در آزمایش می توانست در این رشته پزشکی فعال باشد.
درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده:
پیامـد یکـی موبـد چیـره دست
همان ماهرخ را به می کرد مسـت
شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه
بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه
چنان بی گزندش برون آورید
که کس در جهان این شگفتی ندید
پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود.
4- گیاه پزشک(اورو پزشک) :
پیشینه گیاه پزشکی با آغاز پیدایش کشاورزی و گیاه پروری در ایران همراه می باشد. نخستین اقوامی که توانستند به خواص گیاهان دارویی پی ببرند و گیاه درمانی نمایند و از گیاهان به عنوان آرام بخش و تیمار بیماران بهره برند ایرانیان بودند. گیاه پزشکی پس از گذشت هزاران سال در ایران و دیگر نقاط جهان همچنان مرسوم است و یکی از موثرترین درمانها به شمار می آید. گیاه پزشکی در روزگارهای کهن از ایران به دیگر کشورها راه یافت از جمله هند٬ چین٬ میان رودان٬ مصر و غیره که هنوز در آن کشورها به ویژه پاکستان و هند رایج است.
در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد ۲۰ بند ۶ آمده:
تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد.
از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا ۹ بند ۳ و ۴ و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند.
غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند.
5- مانتره پزشک(روان پزشک):
منظور از کلام مانتره سخنی است که با آن بیمار را آرامش می دهند و درمان می کنند، همچنین سخن پاک و مقدس هم معنی می دهد.
آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش٬ خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد.
وندیداد فرگرد ۷ بند ۴۴ آمده:
ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش٬ یکی با دارو٬ یکی با سخن ایزدی درمان کننده٬ آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است.
نظر ایرانیان باستان دربارهء بیماریها و منشا آنها:
بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها٬ پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانتره) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) مانتره می باشد. گاتها مقدس مانتره می باشد٬ یسنا مانتره می باشد٬ نماز مانتره می باشد٬ اندیشه نیک٬ گفتار نیک٬ کردار نیک مانتره می باشد. تمام آموزشهای زرتشت مانتره می باشد. نیاکان ما معتقد بودند و ما نیز معتقدیم و ایمان داریم هرگاه که روح و روان و اندیشه سالم و شاداب است٬ تن و بدن و زندگی نیز سالم و شاداب است. و هرگاه روح و روان و اندیشه رنجور و افسرده باشد تن و بدن و زندگی هر چقدر که قوی باشد رو به سستی می گذارد. و یکی دیگر از این درمانبخشها فراگیری دانش و ادب برای رسیدن به کمال انسانی می باشد.
رقیه بهزادی، نویسنده کتاب «قوم های کهن، در قفقاز، ماورای قفقاز، بین النهرین و هلال حاصلخیز» درباره تاریخچه علم پزشکی در ایران باستان نوشته است: «به سبب تقسیم دو گانه جهان به یک آفرینش خوب و یک آفرینش بد، همه بیماری های جهانی از پدیده های انگرمینو (منیوی بد) به شمار می آمد. در وندیداد، اهورامزدا اعلام می دارد که انگرمینو 99 هزار و 999 بیماری آفرید که شمار آن البته به صورت های مختلف تخمین زده شده است. در بخش های مختلف اوستا، شمار قابل ملاحظه ای از نام های بیماری ها حفظ شده است.»
گیگر نویسنده و پژوهشگر کتاب «فرهنگ ایران شرقی» خود به دقت نام بیماری های موجود در آثار ایران باستان را ذکر کرده است. اگر چه برای بسیاری از آنها نتوانسته است معادل دقیق و مشخص عنوان کند. اما انواع بیماری های تب، سر و پوست در میان آنها مشخص و تفکیک شده است.
رقیه بهزادی از برخی بیماری های نام برده شده در کتاب وندیداد، یاد کرده است:
1. واورشی : احتمالا یک بیماری مقاربتی است
2. تب زایمان یا نفاس:eclampcia and preeclampcia
3. اسکندا : ممکن است به مفهوم بریدگی باشد
4. اگهوستی : راشیتیسم
5. دروکا : مسلما سنگ کلیه یا صفرا است
6. کورگها : ظاهرا همان است که در فارسی امروزی به آن کورو یا کورک می گویند.
7. آستائیریا : ظاهرا نام یک بیماری است که بر روی بدن جوش هایی مانند دانه های آبله یا سرخک ظاهری می شود.
همین طور در میان شماری از بیماری هایی که کاملا ناشناخته است، سه بیماری با «اژ» آغاز می شود و احتمالا ناراحتی هایی است که بر اثر گزش مار به وجود می آید.
اساس علم پزشکی در کتاب اوستا، سه چیز است: کارد، گیاهان درمانی و کلام که به نظر می رسد منظور جراحی، پزشکی و دعا و نیایش باشد. در کتاب «قوم های کهن...» آمده است: «چنین به نظر می رسد که اوستا به معالجه به وسیله دعایا افسون بیش از همه چیز اهمیت می دهد. به طوری که «مانتر بیشاز»، یعنی کلام شفابخش را پزشک پزشکان می نامد. در واقع، به کلام شفابخش یا کلام مقدس، شخصیت داده شده و از او به عنوان یکی از ایزدان یاد می شود: «ای کلام مقدس، ای درخشان، مرا شفا ببخش».
در وندیدا، کلام مقدس مفهومی بیش از دعا دارد و به معنی ورد و افسونی برای دور کردن بیماری هاست: «بیماری را به عقب می رانم، مرگ را عقب می رانم، درد و الم را به عقب می رانم، سردرد را به عقب می رانم... آبله را به عقب می رانم.»
قانونهای پزشکی در ایران باستان
در وندیداد، احکامی نیز برای پزشکی ذکر شده است، مثلا آمده است که داوطلب پزشکی برای آزمایش جراحی نباید از مزداپرستان استفاده کند، بلکه باید یکی از دیوپرستان را مورد آزمایش قرار دهد. هر گاه بیماری را جراحی کند و در نتیجه بیمار هلاک شود و این کار بار دوم و سوم تکرار شود، داوطلب پزشکی برای همیشه از حرفه پزشکی محروم خواهد شد. اگر در این کار اصرار ورزد و به یک نفر مزدایی آسیب برساند، متهم به جنایتی معادل آدمکشی خواهد شد. اما پس از سه بار تجربه موفقیت آمیز، وی به عنوان یک پزشک شایسته، به شمار خواهد آمد.
همچنین پزشکان، وظایف و مزد ویژه ای داشتند. رقیه بهزادی، برخی از این وظایف را این گونه برمی شمارد: پزشک باید به شتاب به عیادت بیمار برود. هر گاه شخص شب هنگام بیمار شد، پزشک باید تا پیش از پاس دوم شب خود را به او برساند، اگر در طول شب بیمار شود، پزشک باید تا پیش از سپیده دم بر بالای سر بیمار برسد.
حق ویزیت ! در ایران باستان:
دستمزد پزشک دقیقا تناسب با مقام بیمار داشت و موبدان، تنها با دعا و دادن برکت، به پزشک دستمزد می دادند!
رییس خانواده یا قبیله یا ده یا فرمانده استان به ترتیب یک خر، یک اسب، یک شتر و یا چهار اسب به عنوان دستمزد به پزشک می پرداختند. بیماران زن، به پزشک چهار پای ماده به عنوان دستمزد می پرداختند.
اخلاق پزشکی در ایران باستان:
در کتاب «قوم های کهن...» شرایط یک پزشک کامل در ایران باستان، این طور نقل شده است: «باید اندام های بدن و مفاصل و درمان بیماری های آن ها را بداند. باید ارابه شخصی و دستیار داشته باشد و باید مهربان باشد و حسود نباشد. آرام سخن بگوید و هیچ گونه غروری نداشته باشد. دشمن بیماری ولی دوست بیمار باشد. حجت و حیا را رعایت کند و به دور از جنایت، آسیب رسانی و زورگویی باشد. شتابان به کار بپردازد، یار بیوه زنان باشد. رفتاری نجیبانه داشته باشد. پاسدار شهرت خوب باشد. به خاطر سود کار نکند، بلکه پاداشی معنوی را در نظر داشته باشد. در دادن گیاهان درمان بخش مهارت نشان دهد تا جسم را از بیماری برهاند و فساد و ناپاکی را دور کند. آرامش بیشتری ببخشد و لذایذ حیات را افزون سازد.»
torsdag den 8. marts 2012
تهران، نوزادی را مییابد که والدینش به سادگی رهایش کرده بودند، حال دریافت جایزه سلطنتی سوئد در رشته ادبیات از دست ملکه سلویا
یک معلم مدرسه در سال ۱۳۵۱ بر در خانهای در خیابان مولوی ِ تهران، نوزادی را مییابد که والدینش به سادگی رهایش کرده بودند، نوزادی که سر از پرورشگاه نارمک تهران درآورد. ۷ ماه بعد زن و شوهری سوئدی او را که به دلیل گریه زیاد در پرورشگاه «اشک» نام گرفته بود به فرزندی پذیرفته و با خود به سوئد بردند.
پروفسور اشک دالِن در حال دریافت جایزه سلطنتی سوئد در رشته ادبیات از دست ملکه سلویا
اشک، سالهای بسیار، خود را سوئدی میدانست تا اتفافاً دریافت که ریشه ایرانی دارد و بازهم اتفاقاً چنان به فرهنگ و زبان ایرانی دل بست که همه مدارج ممکن را در بزرگسالی در رشتهای مربوط به ریشه خود طی کرد.
نوزاد خیابان مولوی آن روز، اشک ِ پرورشگاه نارمک، امروزه پروفسور اشک دالِن نام دارد و استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه اسلوی نروژ است.
کتاب دستور زبان فارسی او کتاب مرجع در این رشته در اسکاندیناوی است. ترجمه اشعار مولانا و حافظ، چهارمقاله نظامی عروضی و فخرالدین عراقی از جمله دیگر آثار اوست.
کتاب دستور زبان فارسی او کتاب مرجع در این رشته در اسکاندیناوی است. ترجمه اشعار مولانا و حافظ، چهارمقاله نظامی عروضی و فخرالدین عراقی از جمله دیگر آثار اوست.
گفت و گویی با اشک دالن درباره زندگی او و همچنین جایگاه زبان فارسی در اسکاندیناوی.
اشک دالن: من اشک دالن هستم و در سال ۱۳۵۱ در ایران به دنیا آمدم و الان ۳۷ سال است که در کشور سوئد زندگی میکنم.
زندگی شما در کشور سوئد داستان خودش را دارد. گویا شما هرگز در ایران بزرگ نشدید و زبان فارسی را هم در ایران نیاموختهاید؟
درست است. من هفت ماه اول زندگیم در یک پرورشگاه در تهران زندگی کردم و در هفت ماهگی پدر و مادر فعلی من از سوئد به ایران آمدند و مرا به فرزندی قبول کردند و من در سوئد بزرگ شدم و هیچ ارتباطی با ایران و فرهنگ ایرانی نداشتم تا زمانی که به ۲۰ سالگی رسیدم.
اگر امکان دارد در مورد این که چرا در پرورشگاه بودید، توضیح دهید؟
تا آنجایی که من اطلاع دارم فردی مرا جلو منزل شخصی در خیابان مولوی در سال ۵۱ رها کرده بود. آقایی که معلم مدرسهای در نزدیک همان خیابان بود مرا پیدا کرده و چند ساعت از من نگهداری کرد و بعد مرا به پرورشگاه نارمک تهران سپرده بود.
شما به طور کامل سوئدی بزرگ شدهاید و همیشه خود را سوئدی میدانستید. چه شد که ناگهان به فرهنگ ایران و زبان فارسی علاقهمند شدید؟
من خودم را سوئدی میدانستم، اما شاید در سن ۱۲ یا ۱۳ سالگی متوجه شدم که ریشهام در یک جای دیگر است، یعنی کشور ایران و خیلی مشتاق بودم و علاقهمند شدم بیشتر در مورد ایران و فرهنگ آن بدانم. چند سال طول کشید، کتابهایی در مورد ایران خواندم و اتفاقا دو دوست ایرانی پیدا کردم که خیلی در مورد کشور ایران از آنها یاد گرفتم و بالاخره کنجکاو شدم که زبان فارسی را هم یاد بگیرم.
چگونه زبان فارسی یاد گرفتید؟
وقتی میخواستم دانشگاه بروم رشته خبرنگاری را انتخاب کردم، ولی چون به نظام وظیفه رفته بودم شش ماه وقت آزاد داشتم، بنابراین در رشته زبان فارسی ثبت نام کردم و چند کلاس زبان فارسی رفتم و شیفته این زبان شدم و خیلی دوست داشتم آن را ادامه دهم، یعنی همان رشته ایرانشناسی را چون چند معلم و استاد خیلی خوب و باسواد داشتم که چشمهای مرا به فرهنگ و تاریخ ایران باز کرده بودند و شیفته یاد گرفتن بیشتر در مورد این زبان و فرهنگ بودم.
آقای دالن، اسم شما «اشک» است. این اسم مخفف نام دیگری است یا از ابتدا همین بوده است؟
اسم من داستانی دارد. این اسم به ظاهر مخفف نام اشکان، پادشاه اول و دوم سلسله اشکانیان است که اسمشان اشک اول و اشک دوم بود. ولی من اسمم را در همان پرورشگاه نارمک تهران گرفته بودم، چون کارمندان آنجا اسمهایی برای بچهها انتخاب میکردند و من چون بیشتر از بچههای دیگر گریه میکردم اسم «اشک» را روی من گذاشتند. وقتی قرار بود به سوئد بیایم برای من گذرنامه صادر کردند و همان اسم اشک در گذرنامه هم ثبت شده و در گذرنامه سوئدی هم همین طور.
آقای دالن، شما به عنوان یک سوئدی تمامعیار و همزمان به عنوان یک ایرانیتبار که در بزرگسالی به فرهنگ ایرانی علاقهمند شده و خودش استاد زبان و ادبیات فارسی است و میتواند نگاهی عمیق به هر دو فرهنگ داشته باشد، تصور میکنید فرهنگ سوئدی چه بینشی نسبت به فرهنگ ایرانی دارد و اختلاط این دو فرهنگ را چگونه میبینید؟
اگر این رابطه را محدود کنم به مسائل فرهنگی، فکر میکنم ارتباط ایران و سوئد تقریبا به ۱۵۰ سال پیش برمیگردد البته ریشههای عمیقتری هم دارد، ولی میشود گفت سوئدیها یک دیدگاه رمانتیک یا [دچار] شرقزدگی نسبت به ایران داشتند که در ۲۰ سال اخیر بیشتر به واقعیت نزدیک شده و اکنون یک ارتباط عمیقتر فرهنگی بین دو کشور وجود دارد از نظر ترجمه کتاب یا فیلم و برنامههای تلویزیونی.
اگر بخواهیم به اختلافات بپردازیم، بیشتر این اختلافات در شکل و فرم است، یعنی میبینیم اشتراکات زیادی در ویژگیهای مختلف وجود دارد از رسم و رسومات روزمره مانند غذاخوردن گرفته تا دیدگاههای فلسفی و تعبیرات ادبی. من فکر میکنم کسانی که میتوانند پلی باشند بین دو فرهنگ میتوانند اشتراکات این دو فرهنگ را معرفی کنند تا مردم این دو کشور به هم نزدیکتر شوند و احساس همبستگی کرده و در درون خودشان دیگری را منعکس کنند.
شما استاد رشته زبان و ادبیات فارسی هستید و سوئدی ایرانیتبار. از دیدگاه شما استقبال فرهنگهای غربی از ادبیات فارسی چگونه است و تا چه حد داوطلب ادامه چنین رشتهای هستند؟
طی ۲۰ سال اخیر وضعیت زبان فارسی در کشورهای اسکاندیناوی تغییر پیدا کرده است. تا پیش از آن زبان فارسی مثل یک زبان مرده تدریس میشد، ولی طی سالهای اخیر مانند یک زبان زنده بررسی میشود در محافل فرهنگی و دانشگاهی. قبلا علاقه به متون خیلی قدیمی یا شناخت دقایق زبانی وجود داشت، ولی امروز خیلی از محققان و دانشجویان به جامعه امروز ایران و ادبیان معاصر این کشور علاقه دارند و این از تعداد بیشتر پذیرش دانشجو مشخص میشود.
اگر ۲۰ سال پیش فقط دو یا سه نفر دانشجوی زبان فارسی داشتیم امروز بیش از ۵۰ نفر سالانه درخواست شرکت در این کلاسها را دارند که حدود ۳۰ نفر را میپذیریم و این برای ما جای خوشحالی است و برای زبان فارسی روند مثبتی است.
آقای دالن، چیزی حدود ۱۰۰ سال پیش یک سوئدی به نام هرملین رباعیات خیام را ترجمه کرد به زبان سوئدی و از آن تاریخ به بعد مردم اسکاندیناوی بسیار علاقهمند شدند به رباعیات خیام. اما در مورد هرملین شایعاتی وجود دارد مبنی بر این که چنان شیفته خیام شده بود که آخر عمر کارش به دیوانگی و تیمارستان کشید. در این باره توضیح دهید.
هرملین شخصیت عجیبی بود. او ۱۴۰ سال پیش در جنوب سوئد به دنیا آمد و جوانیاش را مدتی در هند گذراند و آنجا یک منشی داشت که به هرملین زبان فارسی یاد داد که در آن دوران زبان رسمی هند بود.
هرملین پس از بازگشت به سوئد اعتیاد به الکل پیدا کرد و در یک بیمارستان بستری شد. پس از آن به ترجمه آثار فارسی به سوئدی مشغول شد و حدود ۱۰ هزار صفحه شعر فارسی را به سوئدی برگرداند. به نظر من او هیچ بیماری و جنونی نداشت، بلکه یک روش زندگی برای خود داشت که با محیط خانوادگیش تناسبی نداشت، چون اشرافزاده بود.
هرملین شیفته ادبیات ایران شد و برجستهترین نماینده ادبیات ایران بود. سفیر ایران در استکهلم در آن زمان از هرملین قدردانی کرد و مدال خورشید به او اهدا کرد. او در واقع یک عارف بود که شیفته ادبیات فارسی شده بود به خاطر جنبه عرفانی این ادبیات. او بیشتر از مولانا الهام گرفته و تلاش میکرد پیوندهای مشترک در بین عارفان پیدا کند. او احساس میکرد عرفان ایرانی پیامی دارد برای مردم یا برای انسان معاصر و هرملین تلاش میکرد این پیام را معرفی کند.
دانستن زبان فارسی و بازگشت به اصل ایرانی بودن، تا چه حد بر زندگی شما موثر بوده و آیا زندگیتان را پربارتر کرده است؟
این سوال خوبی است. من فکر میکنم با جریانی که در یادگیری زبان فارسی طی کردم قدم به قدم لذت زیادی بردم و از ابعاد مختلف به فرهنگ ایرانی نزدیک شدم و میتوان گفت آدم پختهتری شدم در این سفر یا جریانی که طی کردم. احساس میکردم انسانی با دو بعد بودم، یک بعد سوئدی و یک بعد ایرانی، ولی با یادگیری زبان فارسی و مسلط شدن به آن شکاف و فاصله بین این دو بعد را برداشتم و این پلی بود برای من. احساس میکنم آدم پربارتر و پختهتری شدهام.
داستان زندگی شما بیشتر شبیه افسانه و باورنکردنی است. از دم در خانهای در خیابان مولوی تا تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه اسلو، چیزی است که کمتر اتفاق میافتد. دیدگاه پدر و مادر سوئدی شما درباره این که شما به فرهنگ و تاریخ ایران چنین علاقهمند هستید چیست؟
پدر و مادر فعلی من همیشه مرا پشتیبانی کردند و خیلی خوشحال هستند که من به ریشه خودم راه پیدا کردم. بزرگترین هدیه برای یک بچه پشتیبانی پدر و مادر است، یعنی حمایت پدر و مادر و کمک آنها برای این که بچه به انگیزهها و آرزوهایی که دارد برسد.
هیچگاه فکر کردید به ایران بروید و بگردید تا شاید پدر و مادر بیولوژیکی خود را پیدا کنید؟
من وقتی متوجه شدم در ایران به دنیا آمدهام یعنی ۱۲ یا ۱۳ سالگی، خیلی علاقه داشتم به ایران سفر کنم. چند بار هم به ایران سفر کردم و از طریق همسرم که ایرانی است وارد یک خانواده ایرانی شدم و آنها مرا جزیی از خانواده خود میدانند و برای من جای خوشحالی است که در چنین موقعیتی هستم. من اصلا نمیتوانستم پیشبینی کنم یک روز این طور شود.
اشک دالن: من اشک دالن هستم و در سال ۱۳۵۱ در ایران به دنیا آمدم و الان ۳۷ سال است که در کشور سوئد زندگی میکنم.
زندگی شما در کشور سوئد داستان خودش را دارد. گویا شما هرگز در ایران بزرگ نشدید و زبان فارسی را هم در ایران نیاموختهاید؟
درست است. من هفت ماه اول زندگیم در یک پرورشگاه در تهران زندگی کردم و در هفت ماهگی پدر و مادر فعلی من از سوئد به ایران آمدند و مرا به فرزندی قبول کردند و من در سوئد بزرگ شدم و هیچ ارتباطی با ایران و فرهنگ ایرانی نداشتم تا زمانی که به ۲۰ سالگی رسیدم.
اگر امکان دارد در مورد این که چرا در پرورشگاه بودید، توضیح دهید؟
تا آنجایی که من اطلاع دارم فردی مرا جلو منزل شخصی در خیابان مولوی در سال ۵۱ رها کرده بود. آقایی که معلم مدرسهای در نزدیک همان خیابان بود مرا پیدا کرده و چند ساعت از من نگهداری کرد و بعد مرا به پرورشگاه نارمک تهران سپرده بود.
شما به طور کامل سوئدی بزرگ شدهاید و همیشه خود را سوئدی میدانستید. چه شد که ناگهان به فرهنگ ایران و زبان فارسی علاقهمند شدید؟
من خودم را سوئدی میدانستم، اما شاید در سن ۱۲ یا ۱۳ سالگی متوجه شدم که ریشهام در یک جای دیگر است، یعنی کشور ایران و خیلی مشتاق بودم و علاقهمند شدم بیشتر در مورد ایران و فرهنگ آن بدانم. چند سال طول کشید، کتابهایی در مورد ایران خواندم و اتفاقا دو دوست ایرانی پیدا کردم که خیلی در مورد کشور ایران از آنها یاد گرفتم و بالاخره کنجکاو شدم که زبان فارسی را هم یاد بگیرم.
چگونه زبان فارسی یاد گرفتید؟
وقتی میخواستم دانشگاه بروم رشته خبرنگاری را انتخاب کردم، ولی چون به نظام وظیفه رفته بودم شش ماه وقت آزاد داشتم، بنابراین در رشته زبان فارسی ثبت نام کردم و چند کلاس زبان فارسی رفتم و شیفته این زبان شدم و خیلی دوست داشتم آن را ادامه دهم، یعنی همان رشته ایرانشناسی را چون چند معلم و استاد خیلی خوب و باسواد داشتم که چشمهای مرا به فرهنگ و تاریخ ایران باز کرده بودند و شیفته یاد گرفتن بیشتر در مورد این زبان و فرهنگ بودم.
آقای دالن، اسم شما «اشک» است. این اسم مخفف نام دیگری است یا از ابتدا همین بوده است؟
اسم من داستانی دارد. این اسم به ظاهر مخفف نام اشکان، پادشاه اول و دوم سلسله اشکانیان است که اسمشان اشک اول و اشک دوم بود. ولی من اسمم را در همان پرورشگاه نارمک تهران گرفته بودم، چون کارمندان آنجا اسمهایی برای بچهها انتخاب میکردند و من چون بیشتر از بچههای دیگر گریه میکردم اسم «اشک» را روی من گذاشتند. وقتی قرار بود به سوئد بیایم برای من گذرنامه صادر کردند و همان اسم اشک در گذرنامه هم ثبت شده و در گذرنامه سوئدی هم همین طور.
آقای دالن، شما به عنوان یک سوئدی تمامعیار و همزمان به عنوان یک ایرانیتبار که در بزرگسالی به فرهنگ ایرانی علاقهمند شده و خودش استاد زبان و ادبیات فارسی است و میتواند نگاهی عمیق به هر دو فرهنگ داشته باشد، تصور میکنید فرهنگ سوئدی چه بینشی نسبت به فرهنگ ایرانی دارد و اختلاط این دو فرهنگ را چگونه میبینید؟
اگر این رابطه را محدود کنم به مسائل فرهنگی، فکر میکنم ارتباط ایران و سوئد تقریبا به ۱۵۰ سال پیش برمیگردد البته ریشههای عمیقتری هم دارد، ولی میشود گفت سوئدیها یک دیدگاه رمانتیک یا [دچار] شرقزدگی نسبت به ایران داشتند که در ۲۰ سال اخیر بیشتر به واقعیت نزدیک شده و اکنون یک ارتباط عمیقتر فرهنگی بین دو کشور وجود دارد از نظر ترجمه کتاب یا فیلم و برنامههای تلویزیونی.
اگر بخواهیم به اختلافات بپردازیم، بیشتر این اختلافات در شکل و فرم است، یعنی میبینیم اشتراکات زیادی در ویژگیهای مختلف وجود دارد از رسم و رسومات روزمره مانند غذاخوردن گرفته تا دیدگاههای فلسفی و تعبیرات ادبی. من فکر میکنم کسانی که میتوانند پلی باشند بین دو فرهنگ میتوانند اشتراکات این دو فرهنگ را معرفی کنند تا مردم این دو کشور به هم نزدیکتر شوند و احساس همبستگی کرده و در درون خودشان دیگری را منعکس کنند.
شما استاد رشته زبان و ادبیات فارسی هستید و سوئدی ایرانیتبار. از دیدگاه شما استقبال فرهنگهای غربی از ادبیات فارسی چگونه است و تا چه حد داوطلب ادامه چنین رشتهای هستند؟
طی ۲۰ سال اخیر وضعیت زبان فارسی در کشورهای اسکاندیناوی تغییر پیدا کرده است. تا پیش از آن زبان فارسی مثل یک زبان مرده تدریس میشد، ولی طی سالهای اخیر مانند یک زبان زنده بررسی میشود در محافل فرهنگی و دانشگاهی. قبلا علاقه به متون خیلی قدیمی یا شناخت دقایق زبانی وجود داشت، ولی امروز خیلی از محققان و دانشجویان به جامعه امروز ایران و ادبیان معاصر این کشور علاقه دارند و این از تعداد بیشتر پذیرش دانشجو مشخص میشود.
اگر ۲۰ سال پیش فقط دو یا سه نفر دانشجوی زبان فارسی داشتیم امروز بیش از ۵۰ نفر سالانه درخواست شرکت در این کلاسها را دارند که حدود ۳۰ نفر را میپذیریم و این برای ما جای خوشحالی است و برای زبان فارسی روند مثبتی است.
آقای دالن، چیزی حدود ۱۰۰ سال پیش یک سوئدی به نام هرملین رباعیات خیام را ترجمه کرد به زبان سوئدی و از آن تاریخ به بعد مردم اسکاندیناوی بسیار علاقهمند شدند به رباعیات خیام. اما در مورد هرملین شایعاتی وجود دارد مبنی بر این که چنان شیفته خیام شده بود که آخر عمر کارش به دیوانگی و تیمارستان کشید. در این باره توضیح دهید.
هرملین شخصیت عجیبی بود. او ۱۴۰ سال پیش در جنوب سوئد به دنیا آمد و جوانیاش را مدتی در هند گذراند و آنجا یک منشی داشت که به هرملین زبان فارسی یاد داد که در آن دوران زبان رسمی هند بود.
هرملین پس از بازگشت به سوئد اعتیاد به الکل پیدا کرد و در یک بیمارستان بستری شد. پس از آن به ترجمه آثار فارسی به سوئدی مشغول شد و حدود ۱۰ هزار صفحه شعر فارسی را به سوئدی برگرداند. به نظر من او هیچ بیماری و جنونی نداشت، بلکه یک روش زندگی برای خود داشت که با محیط خانوادگیش تناسبی نداشت، چون اشرافزاده بود.
هرملین شیفته ادبیات ایران شد و برجستهترین نماینده ادبیات ایران بود. سفیر ایران در استکهلم در آن زمان از هرملین قدردانی کرد و مدال خورشید به او اهدا کرد. او در واقع یک عارف بود که شیفته ادبیات فارسی شده بود به خاطر جنبه عرفانی این ادبیات. او بیشتر از مولانا الهام گرفته و تلاش میکرد پیوندهای مشترک در بین عارفان پیدا کند. او احساس میکرد عرفان ایرانی پیامی دارد برای مردم یا برای انسان معاصر و هرملین تلاش میکرد این پیام را معرفی کند.
دانستن زبان فارسی و بازگشت به اصل ایرانی بودن، تا چه حد بر زندگی شما موثر بوده و آیا زندگیتان را پربارتر کرده است؟
این سوال خوبی است. من فکر میکنم با جریانی که در یادگیری زبان فارسی طی کردم قدم به قدم لذت زیادی بردم و از ابعاد مختلف به فرهنگ ایرانی نزدیک شدم و میتوان گفت آدم پختهتری شدم در این سفر یا جریانی که طی کردم. احساس میکردم انسانی با دو بعد بودم، یک بعد سوئدی و یک بعد ایرانی، ولی با یادگیری زبان فارسی و مسلط شدن به آن شکاف و فاصله بین این دو بعد را برداشتم و این پلی بود برای من. احساس میکنم آدم پربارتر و پختهتری شدهام.
داستان زندگی شما بیشتر شبیه افسانه و باورنکردنی است. از دم در خانهای در خیابان مولوی تا تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه اسلو، چیزی است که کمتر اتفاق میافتد. دیدگاه پدر و مادر سوئدی شما درباره این که شما به فرهنگ و تاریخ ایران چنین علاقهمند هستید چیست؟
پدر و مادر فعلی من همیشه مرا پشتیبانی کردند و خیلی خوشحال هستند که من به ریشه خودم راه پیدا کردم. بزرگترین هدیه برای یک بچه پشتیبانی پدر و مادر است، یعنی حمایت پدر و مادر و کمک آنها برای این که بچه به انگیزهها و آرزوهایی که دارد برسد.
هیچگاه فکر کردید به ایران بروید و بگردید تا شاید پدر و مادر بیولوژیکی خود را پیدا کنید؟
من وقتی متوجه شدم در ایران به دنیا آمدهام یعنی ۱۲ یا ۱۳ سالگی، خیلی علاقه داشتم به ایران سفر کنم. چند بار هم به ایران سفر کردم و از طریق همسرم که ایرانی است وارد یک خانواده ایرانی شدم و آنها مرا جزیی از خانواده خود میدانند و برای من جای خوشحالی است که در چنین موقعیتی هستم. من اصلا نمیتوانستم پیشبینی کنم یک روز این طور شود.
onsdag den 7. marts 2012
به بهانه روز زن ۸ مارس آلبومی گویای همه چیز در باره مبارزات بانوان ایرانی
در گذر زمان ایران ما همواره مورد هجوم بیگانگان و آیین ناشناخته و نه مانوس آنان با فرهنگ ما بوده است
در این مبارزات فرهنگ غنی و کهن ایران همیار و سلاح اصلی مبارزه با این آیین ها میباشد.
در راه مبارزه با این ستم رفته بر نیمی از اجتماع ایران با خرد و تکیه بر فرهنگ ایران واقعی روزی ما پیروز خواهیم شد
من زن ایرانیم
سرزمینم خاک افسونگر دل خاورمیانه
نام تو تاریخ تو مردان کویت جاودانه
من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو
هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو
من زن ایرانی ام همسایه و هم نسل شیرین
خواهر تهمینه و هم قصه ی پوران و پروین
من زن ایرانی ام اهل تمدن
زاده پارس مثل دریا میخروشم
من خلیجام تا ابد فارس
من زن ایرانی ام یک چشمه شرم ناب دارم
قد صدها سد سیوند پشت چشمم آب دارم
من زن ایرانیم می سازمت با خشت جانم
میزنم تا سقف تو صدها ستون با استخوانم
من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو
هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو
هیلا صدیقی
زن درایران ، پیش از این گوئی که ایرانی نبود پیشه اش ،جز تیره روزی و پریشانی نبود
از برای زن به میـــدان فــــراخ زندگـــی سرنوشت و قسمتی ،جز تنگ میدانی نبود
میوه های دکة دانش فراوان بود،لیک بهرزن هرگز نصیبی زین فراوانــی نبود
در این مبارزات فرهنگ غنی و کهن ایران همیار و سلاح اصلی مبارزه با این آیین ها میباشد.
در راه مبارزه با این ستم رفته بر نیمی از اجتماع ایران با خرد و تکیه بر فرهنگ ایران واقعی روزی ما پیروز خواهیم شد
من زن ایرانیم
سرزمینم خاک افسونگر دل خاورمیانه
نام تو تاریخ تو مردان کویت جاودانه
من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو
هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو
من زن ایرانی ام همسایه و هم نسل شیرین
خواهر تهمینه و هم قصه ی پوران و پروین
من زن ایرانی ام اهل تمدن
زاده پارس مثل دریا میخروشم
من خلیجام تا ابد فارس
من زن ایرانی ام یک چشمه شرم ناب دارم
قد صدها سد سیوند پشت چشمم آب دارم
من زن ایرانیم می سازمت با خشت جانم
میزنم تا سقف تو صدها ستون با استخوانم
من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو
هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو
هیلا صدیقی
زن درایران ، پیش از این گوئی که ایرانی نبود پیشه اش ،جز تیره روزی و پریشانی نبود
از برای زن به میـــدان فــــراخ زندگـــی سرنوشت و قسمتی ،جز تنگ میدانی نبود
میوه های دکة دانش فراوان بود،لیک بهرزن هرگز نصیبی زین فراوانــی نبود
fredag den 2. marts 2012
دیدن دوران طلایی ما ایرانیان
حالا که قرار است که در خانه بمانیم و بیرون نرویم بهتر است نظری به تمدن واقعی خود بنگریم دیدن دوران طلایی ما ایرانیان را به همه دوستان پیشنهاد می کنم بارها و بارها این ویدئو را ببینند
tirsdag den 28. februar 2012
ولاکن این تظاهرات چیز بدی هست
وزارت کشور عربستان تظاهرات در این کشور را ممنوع و مخالف شریعت اسلامی دانست.
.مهربانان ; ولاکن این تظاهرات چیز بدی هست و اصلا طاغوتی می باشد هم به منافع ما ضرر میزند و هم مردم را پررو می کند پس حرام است و چیزی که حرام است و ممنوع است و چیزی که ممنوع است زندان دارد و شلاق دارد ما محکم باید عمل کنیم مثل مسلمین مکه .
هرکس بد از انتخابات تظاهرات کند جانش پی خودش است اصلا در صدر اسلام تظاهرات نبوده و حالا هم در عربستان تظاهرات نیست پس ما اگر چند چیز دیگر مثل انتخابات را هم ممنوع کنیم همین برادران سپاه خودشان مملکت را می چرخانند
این سخنانی میباشد که ما توسط تکنولوژی پیشرفته در سایت مهربانان از رادیو تلوزیون صدا و سیمای جمهوری اسلامی دراخبار چند روز آینده بدست آوردیم
به گزارش شبکه تلویزیونی العالم، سخنگوی وزارت کشور عربستان تاکید کرد نیروهای امنیتی اختیارات کامل دارند برای جلوگیری از تظاهرات همه تدابیر لازم را اتخاذ کنند.
به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از این سخنگو افزود، هر نوع تظاهرات، راهپیمایی و تجمع و دعوت به آنها ممنوع است، زیرا با اصول شریعت اسلامی و نیز ارزشها و سنت های جامعه عربستان تناقض دارد.
وی ادامه داد، عده ای تلاش می کنند با دور زدن قوانین و دستورات به اهداف نامشروع خود برسند.
مردم عربستان با اعتراضات مسالمت آمیز خواهان حقوق خود و تغییر در این کشور هستند و نظامیان رژیم تاکنون چندین نفر از معترضان را به قتل رسانده اند
.مهربانان ; ولاکن این تظاهرات چیز بدی هست و اصلا طاغوتی می باشد هم به منافع ما ضرر میزند و هم مردم را پررو می کند پس حرام است و چیزی که حرام است و ممنوع است و چیزی که ممنوع است زندان دارد و شلاق دارد ما محکم باید عمل کنیم مثل مسلمین مکه .هرکس بد از انتخابات تظاهرات کند جانش پی خودش است اصلا در صدر اسلام تظاهرات نبوده و حالا هم در عربستان تظاهرات نیست پس ما اگر چند چیز دیگر مثل انتخابات را هم ممنوع کنیم همین برادران سپاه خودشان مملکت را می چرخانند
این سخنانی میباشد که ما توسط تکنولوژی پیشرفته در سایت مهربانان از رادیو تلوزیون صدا و سیمای جمهوری اسلامی دراخبار چند روز آینده بدست آوردیم
به گزارش شبکه تلویزیونی العالم، سخنگوی وزارت کشور عربستان تاکید کرد نیروهای امنیتی اختیارات کامل دارند برای جلوگیری از تظاهرات همه تدابیر لازم را اتخاذ کنند.
به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از این سخنگو افزود، هر نوع تظاهرات، راهپیمایی و تجمع و دعوت به آنها ممنوع است، زیرا با اصول شریعت اسلامی و نیز ارزشها و سنت های جامعه عربستان تناقض دارد.
وی ادامه داد، عده ای تلاش می کنند با دور زدن قوانین و دستورات به اهداف نامشروع خود برسند.
مردم عربستان با اعتراضات مسالمت آمیز خواهان حقوق خود و تغییر در این کشور هستند و نظامیان رژیم تاکنون چندین نفر از معترضان را به قتل رسانده اند
Abonner på:
Opslag (Atom)




















