Viser opslag med etiketten هنر. Vis alle opslag
Viser opslag med etiketten هنر. Vis alle opslag

onsdag den 4. april 2012

onsdag den 28. marts 2012

فیلم «گشت ارشاد» را مقابل وزارت ارشاد به آتش می‌کشم

سعید سهیلی:





پس از انتشار خبر مبنی بر جلوگیری از اکران گشت ارشاد و اعلام مواضع علیرضا سجادپور، سعید سهیلی در نامه‌ای که برای کافه سینما ارسال کرد؛ به این اتفاق واکنش نشان داد.

کافه سینما نوشت: بخش‌هایی از این نامه که هنگام انتشار در سایت حذف شده، با علامت ([...]) مشخص گردیده است.

ملت شریف ایران

شما سال ۱۳۹۱ را با خوشی و شادمانی آغاز کرده اید اما نیک بدانید که آغاز این سال برای سینمای ایران با سوگ و عزا همراه بود.سالی که [...] فیلمی که در معتبرترین جشنواره سینمایی کشور، کاندیدای دریافت ۴ سیمرغ بلورین شده بود را امروز مانند گوسفندی بی صاحب ذبح کردند و [...]

ملت بزرگ ایران

خدای من شاهد است که تا آخرین لحظه در برابر این بی قانونی استوار ماندم و برای گرفتن حق شما مردم فرهیخته سرزمینم تمام تلاشم را به کار گرفتم اما چه کنم که گردنم در برابر قانون، از مو باریک تر است؛ من که طبق قانون، پروانه ساخت گرفتم، طبق قانون، پروانه نمایش گرفتم و طبق قانون هم فیلم شما را به اکران فرستادم حال مجبورم که [...] فیلم را از روی پرده بردارم و آن را به بایگانی تاریخ بفرستم.

ملت بزرگوار ایران

زمانی که "گشت ارشاد" در جشنواره اکران شد، این صدای تعریف و تمجیدهای شما بود که مرا بار دیگر به خدمتگزاری تشویق کرد اما همین که معلوم شد این فیلم برای اکران نوروزی در نظر گرفته شده، همین گروه قانون‌گریز، اعتراضات و بیانیه‌دادن‌ها راشروع کردند؛ پرواضح است که این حرکت، نشان دهنده این حقیقت است که آدم هایی از داخل سینما، این افراد را تحریک کردند و یک سازماندهی به وجود آوردند تا جریانی علیه "گشت ارشاد"شکل بگیرد.

ملت انقلابی ایران

بدانید که حرف ائمه جمعه تاکنون، همواره برای من سند و حجت بوده اما تاسف من از این بابت است که 2 تن از این ائمه جمعه که درباره "گشت ارشاد" موضع انتقادی تندی را در پیش گرفته اند، اصلا فیلم من را ندیده اند [...] و تنها بر مبنای گزارشاتی که به آنها رسیده، از این تریبون عمومی مقدس، مواضع تندی را اتخاذ کرده اند و بدین گونه است که فیلم من را مستهجن اعلام می کنند فارغ از اینکه نمی دانند این سخن آنها، هم تهمت است، هم کذب است و هم گفته ای به دور از عدالت و انصاف.

ملت آزاده ایران

خوب می دانم که از تجربه حرفه ای دو دهه حضور من در این سینما اطلاع دارید و می دانید که هیچگاه برای پول فیلم نساختم بلکه دغدغه ام همواره شما مردم بوده اید و بس. بنابراین با کسب اجازه از ساحت فرهنگی شما ملت عزیز، قصد دارم تا به پاسخ توهین سنگینی که به شما وارد شده، تمامی کپی های فیلم "گشت ارشاد" و پولهایی که از این راه کسب شده را مقابل وزارت ارشاد به آتش بکشم تا شاید این آتش، به خونخواهی فیلم‌های دیگری به پاخیزد که در آینده ممکن است [...]

ملتی که دغدغه ام همواره شماها بوده اید و هستید

خالصانه و ملتمسانه از شما عذر می خواهم؛ شمایی که در همین مدت محدود استقبال زائد الوصفی را از فیلم خودتان به عمل آوردید [...] و به تماشای فیلم تان رفتید.اما شما بهتر از همه می دانید که این بی قانونی، روزی به سراغ خود این افراد زورگو خواهد آمد. امیدوارم که این حرکت، آخرین اقدام ضدقانونی این افراد [...] باشد و همچنین آخرین اتفاق نامیمون برای این سینمای نجیب.سینمایی که دارد فدای مناسبات، منازعات و اختلافات سیاسی و تا حدودی صنفی می شود.

برای وزارت ارشاد نیز متاسفم که تسلیم این بی قانونی شد گرچه به آنها نیز حق می دهم که تحت فشار سنگینی بوده اند، فشاری که با توجه به حوادث رخ داده، از این پس امکان وقوعش برای سایر فیلم ها نیز ممکن خواهد بود.

ملت فرهیخته ایران، این داغ سینمایی را به محضر تمامی شما فرهنگ دوستانگرامی تسلیت عرض می کنم.

و ای همرزمان شهدیم: حسن باقری، حسن آزادی، گل محمد غزنوی، محسن حسنی و . . .

نمی دانید امروز چقدر خوشحالم که شما را در این دنیای بی قانون نمی بینم [...]، بر شانه های شما آسمانیان متوجه نمی شوم؛باور کنید من همان سعید سهیلی هشت سال جبهه های نبرد حق علیه باطل هستم؛ همان آدم، با همان احوالات و با همان خلق و خو اما چه کنم که زمانه تغییر کرده و همرزمتان را به جایی کشانده اند که حتی فریاد تظلم خواهانه اش نیز به گوش هیچ کس نمی رسد.به روح برادر شهیدم قسم که از مواجهه با شما در آن دنیای برقرار می ترسم که چه جوابی باید درباره این پذیرش اجباری ام به بی قانونی، به شما بدهم؛ گرچه خود می دانم که احوال مرا به خوبی می دانید و روزی برمظلومیت من صحه خواهید گذاشت و همه با هم، چون همان هشت سال خاطره ساز، فقط و فقط در راه رضای باریتعالی قدم بر می داریم چون نیک بر این شعر حضرت حافظ ایمان داریم که:

بنده پیر خراباتیم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

سعید سهیلی ششم فروردین ماه

fredag den 23. marts 2012

ناله ی مرغ اسیر


مرغان آزادی خواه ایران در کنج قفس به امید کور سویی از آزادی ایم نوروز را سر می کنند فراموششان نکنیم
ناله ی مرغ اسیر


ناله مرغ اسیر این همه بــهر وطــــن اســـت
مـسلک مرغ گرفتار قفس ، همچو من است


هـــمت ار بــــاد ســــحر مــی طلبم گـر ببــرد
خــبر از من به رفیقی که به طرف چمن است


فـکری ، ای همـوطنان در ره آزادی خــویش
بـنمایید که هــــرکــس نکند مـثل من است


خـــــــــــــانه ای کاو شود از دست اجـــــانب آباد
زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است


جــــامه ای کاو نشود غرق به خون بهر وطن
بـــدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است


جــــــــــــامه زن بــه تـن اولیتر اگـر آیــد غیـر
زآنکه بیچاره در این مـملکت امروز زن است


آن کسی را که در این ملک سلـــــیمان کردیم
مـــــلت امــــــــروز یقین کرد که او اهرمـن است


همه اشراف به وصلت خوش همچون خسرو
رنجبـــــر در غم هجران تو چون کوهـکن است
عارف قزوینی ، برگرفته از "دیوان اشعار

رهبران جمهوری اسلامی و نوروز!

رهبران جمهوری اسلامی و نوروز! طنز نوشته یاور استوار


ناگهان صدایی در کوچه پیچید و سراسر خانه ها، خیابان ها و بیابان ها را در نوردید. این نوای دل انگیز حتا در گوش های کر ِ جماعت ِ حاضر در مجلس نیز راه یافت و به پژواک نشست. صدا، صدای پیک ِ نوروز، «خواجه فیروز» (از این پس بدستور مقامِ معظم رهبری، واژه‌ی حاجی از حساب ِ فیروز کسر و خواجه جای آن را می گیرد!) بود که به آهنگی دلنشین می خواند: کدبان ِ وطن درود برتو ... کدبانوی من درود بر تو ... من پیک ِ خجسته ی بهارم ... شادی و سرور کار و بارم


بزرگان جمهوریِ اسلامیِ ما، در یک نشست اضطراری که به دعوت رهبر عظیم الشأن انقلاب، حضرت آیت الله العظما خامنه ای، و با قید سه فوریت، تشکیل شده بود، شرکت کردند تا نقطه نظرات خود را در رابطه با نوروز و بهار و شادمانی روز افزون مردم، یک کاسه کرده و به جمعبندی بنشینند.
علت واقعی ِ فراخوان هم این بود که طبق گزارش های سالانه ای که بدفتر رهبر، از زمان غصب انقلاب مردم تا امروز رسیده بود، نشان می داد که تلاش مستمر حکومت اسلامی برای نابودی و فراموشی ی جشن های مردم و بویژه آیین های نوروزی، ببار ننشسته و این مردم نمک نشناس ِ از خدا بی خبر ِ طاغوتی، هر ساله و سر ِ بزنگاه، شروع می کنند به برپایی جشن سوری و خانه تکانی و خوان نوروزی و.....
در این رابطه نه دشنامگویی و توهین های مرحوم ِ حاج آقا مطهری کار ساز افتاد و نه ترهات حاج آقا خزعلی! نه بگیر و ببند نیروهای انتظامی مشکل گشا شد و نه پند و اندرزهای حضرت حاج روح الله خمینی و نه افاضاتِ حاجی آقا فاضلِ لنگرانی که امر به مصادره‌ی نوروز فرمودند!
در هر حال حاصل ِ این جلسه ی اضطراری، گزارشی است که در زیر می خوانید:

مقام معظم رهبری در رابطه با فرارسیدن سال نو و آیین های نوروزی، من باب ِ افتتاح ِ این نشست، فرمودند:
این چه کاری است که این مردم از خدا بی خبر می کنند؟ هر کاری می کنیم و هر راه ِ چاره ای که می اندیشیم و هر خاکِ باغچه‌ای که تو سرمون می‌ریزیم بار دیگر این ها می آیند و عیش و نوش راه انداخته و شادمانی می کنند!
یا مومنون فاتبو من الفتنه و من العیوش والنشاطین و انزلهم اشکوت خمسه خمسه و خمسینه خمسینه من الکل العیون مومنان و الاخص مومنات ثم البحور. و الا انتظرا نار الکبیر فی جهنم الجهیم.
(الترجمه ی فارسیِ افاضات رهبر به این شرح است: ای دینداران توبه کنید از فتنه و از شادمان و نشاط و اشک از چشمانتان جاری سازید پنج پنج و پنجاه پنجاه. ای مردان و بویژه زنان مومن همانند دریاها و گرنه انتظار آتش عظیمی از دوزخ سوزاننده داشته باشید!)
پس از این، شادمانی و جشن نباید برگزار بشود! این جشن و نوروز را یا باید از تقویم ِ امت حذف کرد و یا به حداقل ِ ممکن، حد اکثر چند ساعت، رسانده و بقیه اش را سرشکن کنید بر تاسوعا و عاشورا و عید فطر و عید غدیر. چه معنی دارد این جشن و پایکوبی ها در مملکت اسلامی ی ما! بخصوص آن جلف ِ جفنگ ِ شمر زاده ی سرخ پوش ِ قرتی یعنی حاجی فیروز. چرا که این فعل ِ نا درستی است که آدم اسم ِ حاجی را هم یدک بکشد و بیاید هی میان مردم شعر و ترانه بخواند و باسن بجنباند! ( رهبر بهنگام ادای این جملات و بویژه بخش آخر ِ آن، بفهمی نفهمی کمرش را به آرامی در حد ِ نیم دایره ای به چرخش درآورد.). ایشان در ادامه افزودند: دستور اکید و حکم حکومتی می دهم که دیگر این «فیروز» را به مکه راه ندهند و اگر بار دیگر آن طرف ها پیدایش شد، سنگسارش کنند!
بروید به آن ها بگویید: ای مردم، حالا که دارید این فعل نادرست را مرتکب می شویید، چرا یک عده ای از شما می خواهند در تخت جمشید، در پاساگاد و در حافظیه مرتکب شوند. بهتر آن است که در مشهد و در جوار حضرت رضا(ع) برگزار کرده و اشکی بریزند. رهبر سپس دست بر بناگوش ِ مبارک نهاده و با ناله ی جانسوزی اشعار زیر را « نوحه» فرمودند:

امت نرود به تخت جمشید
در جشن مجوس و عید نوروز
طاغوت بنا نهاده آن را
تا جشن بپا کند در این روز
اسلام کجا و شوق و شادی
پاکوبی و رقص ِ حاجی فیروز
ما امت نوحه و بکائیم
شادی کش و نحس و کینه اندوز
در مرقد ثامن الائمه
چس ناله کنید سرد و جانسوز

کلیه حاضرین از فرمایشات رهبر بزرگ انقلاب و بویژه نوحه ی مبارک منقلب گشته و چهار بند ِ بدنشان شروع کرد به لرزیدن و جنبیدن. بگونه ای که اگر غریبه ای نا آشنا به فضای مجلس، آنان را می دید، فکر می کرد حضرات دارند خدای نخواسته زبانم لال چا چا و راک اندرول می رقصند!

برادر احمدی نژاد که از نوحه ی آقا بشدت منقلب شده بود و به پهنای صورت(!) اشک می ریخت، دنباله ی نوحه را گرفته و از ته ِ دل نعره برآورد که:


ما حال نمی کنیم مردم
با فصل بهار و بلبل و گل
وقتی که بهار هسته ای نیست
بهتر نرسد ز راه بالکل
شادیم که هسته دار گشتیم
بلغور کنیم مثل ِ بلبل
ما کشور هسته ای شده ستیم
هنگام ِ کلاهک است و کاکل
روزی که کلاهکم در آید
سر مست شوید و شاد و شنگل!
صد جشن بپا کنید آن روز
هی نوش کنید دوغ، قل، قل

اما حالا نه!
درست است که دیگر در جهان اولیم و همه جا، حتا در سالن سازمان ملل، چشم ها به ما و هاله ی نور معروف ِ گرد سرمان، روشن و خیره مانده، اما، هنوز وقتِ جشن و سرورش نرسیده!
سرِ وقتش هم که شد، من خودم به شما خواهم گفت.
ببینید، حساب دو دوتا چهارتا است. می دانید چرا و کی حاج آقا رفسنجانی از چشم و چار رهبر لیز خورد و تلپی افتاد؟

اکبر ز دو چشم رهبر افتاد
زآنروز که هسته هاش گم شد

چون نامبرده که یک روز می گفت: دیگر بمب اسلام در هرجای جهان که ما اراده کنیم فرود می آید، دست از هسته برداشت و گذاشت روی پسته!
حاج آقا منتظری هم چوب همین بی هسته ای بودن ِ خود را خورد و بر او همان رفت که همه برآن آگاهید.

آن منتظری ی «هسته نادار»
دیدید اسیر ِ حصر ِ قم شد؟
اصرار نمود حاجی آقا
«امید امامتیش» گم شد

آقای حسن روحانی هم شک نداشته باشید که سرنوشتی بهتر از آقای منتظری نخواهد داشت. زیرا:

روحانی ی ما هسته ندارد
بامی ست که گلدسته ندارد

من بقیه ی حرف هایم را پس از جشن هسته ای خواهم زد!

در این موقع رئیس جلسه، آقای حداد عادل، به آقای خاتمی تکلیف کردند که نظریات ِ خویش را پیرامون گفته های رهبر و همچنین رئیس جمهور و آقا مجتبی خمینی - ولی فقیه مستقبل- بیان فرمایند.
حاج آقا شیخ محمد خاتمی با اندکی عشوه و فلسفه پا پیش نهاد و در حالی که لبان مبارک را غنچه ای کرده بود به ایراد ِ سخن پرداخت. ایشان فرمودند:
پیش از گفتگو در رابطه با بهار، من می خواهم پاسخ ِ دندان شکنی به آن خانمی که به من لقب ِ «آخوند هیز» داده بدهم تا دل و جگرش بسوزد. – خدایی اش را بخواهید آقای خاتمی به صراحت از آن خانم نام نبرد، اما شواهد گواه ِ آن است منظور ایشان یک خانم ِ سایت دار ِ کشته مرده ی رئیس جمهور ِ فعلی است که یکی از طرفداران آقای رفسنجانی معتقد است می باید علیا مخدره را بعنوان اوباشِ سیاسی دادگاهی کرد!- بهر حال آقای خاتمی در حالی که دستان آفتاب ندیده و سفید و پشمکی اش را تکان می داد تا همه‌گان انگشت جوهریِ رای داده اش را ببنند؛ فرمود: منهم بتو می گویم «فاطمه اره»!
پس از آن نظریاتش را در رابطه با نوروز و.... بصورت زیر بیان کرد:

آخوندم و خوش پوش و تمیزم
چون پسته و کشمش و مویزم
ما را چه به نوروز و بهاران
خوش گفت ولی ی پا تمیزم
با عشوه و اندکی ترقص
بگذار براش قر بریزم
شاید که دوباره راه یابم
در قلب ولی که نرم و لیزم
خوش خنده ی بی رگم به مولا
از با نمکی ولی لذیذ م
ای کور شوی تو فاطمه اره
فریاد کنی که لوس و هیزم؟
گر باز شوم رییس جمهور
بی شبهه کنم ترا کنیزم

وقتی آقای رفسنجانی رشته ی سخن را بدست گرفت، با تواضع و فروتنی ی بسیار که از این سردار ِ سازندگی بعید بنظر می رسید، فرمود: من هم دقیقن (دقیقا) همانی می گویم که مقام معظم رهبری فرمودند. پس:

نوروز و بهاران به من و آقا چه؟
این شادی ی بی جا که شده بر پا چه؟
شعبان و محرم و صفر البته!
نو گشت ِ سپهر؟ به من ِ ملا چه؟

و در ادامه ی سخن، در حالی که روی مبارک را بطرف ِ قهرمان هسته ای برگردانده و لبخند ِ تمسخرآمیزی به گوشه ی راست لب داشت، فرمود: نمک نشناس ها حق و حقوق دیگران را نادیده می گیرند و همه چیز را بپای خودشان نوشته و مدال های آن را بگردن خود می آویزند.
بهتر است آن «خروس ِ بی محل» بداند که میوه چینی و حاصل برداری امروزین ِ هسته ای، حاصل بذرافشانی ی دیروز ما است که به قیمت خون های بسیار بدست آمده است. از مختاری گرفته تا فروهر، از غفار حسینی بگیر تا پوینده و زالزاده، از سعید امامی تا شهید حمام، مرحوم ِ واجبی! در این عرق ریزی ما تا آنجا پیش رفتیم که حتا با مرگ یادگارِ امام شنل هایمان هم قرمز شد:

با پسته و هسته نرد جان باخته ایم
بر نطع زمانه ششدر انداخته ایم
عمامه مان چرخ ِ زنان می گوید:
این چرخه ی هسته ایست، ما ساخته ایم!

آیت الله مکارم شیرازی عزیز، گویی برای تغییرِ جو و فضای حاکم بر بحث غیر دوستانه ی پیش آمده در مجلس، بدون نوبت ، از ته مجلس با آهنگ دشتستانی که گاهی نیم نگاهی به کرد ِ بیات هم داشت، شروع به خواندن کرد:

بهارا زین همه روی تو فریاد
که هر ساله از ایران می کنی یاد
دو پایت بشکند، دیگر نیایی
که جسم و جان مردم می کنی شاد!

برو از گل مگو، از خون سخن گوی
بیا از جامه ی گلگون سخن گوی
قمه بر فرق ِ سر زن، زوزه برکش
کمی از اشک چون جیحون سخن گوی

بهار بی حیا! یک دم حیا کن
برو گم شو دم ِ ما را رها کن
اگرمردی بیا وردست ِ حاجیت
عروسی ی خلایق را عزا کن

خرافا است این آیین سوری
نپر از روی آتش کن صبوری
به چاهِ سامره یک دم نظر کن
مکن از جمکران یک لحظه دوری

صدای احسنت! احسنت! حضار از هرسوی برخاست و رهبر با صدای جلی فرمود: فتبارک الله و احسن الخالقین!
در این هنگام حضرت آیت العظما مصباح یزدی، از ترسِ این که از قافله عقب بماند و نوبت به او نرسد، هروله برکشید و فریاد برآورد که:

تمساح منم بهار را قورت دهم
دین را به چنین روال « ساپورت » دهم
آروغ زنان کنار رهبر چو رسم
بنشینم و از قضیه «لاپورت» دهم

و خطاب به حاضرین، در حالی که از جای برخاسته بود و بجای مبهم و دوری اشاره می کرد، با صدای رسا این رباعی را خواند:

نوروز مجوس را بدور اندازیم
با صلح نشد اگر، بزور اندازیم
آن سفره ی هفت سین و آن ماهی ی سرخ
آتش بزنیم و در تنور اندازیم

وقتی نوبت به آج آقا فاضل لنکرانی رسید بی هیچ تعرف و رودربایستی گفت: ببینید آقایان، در طولِ این همه سال تلاش بسیاری کردیم تا این بدعتِ متاسفانه شادی بخش یعنی نوروز و آیین‌های دیگر آن را از ذهنِ این مردم زدوده و مذموم جلوه دهیم؛ که نشد! باید اعتراف کنیم که در این باره کاملن شکست خوردیم. راه چاره بنظرِ من این است که نوروز را مصادره کرده و اسلامی‌اش کنیم که در این صورت برای ما دو فایده دارد: 1- بعد از چند سال و عوض شدن یک نسل عده ای می پندارند که نوروز واقعن یک رسم دینی و اسلامی است و مردم خود بخود همانند عید غدیر، فطر و قربان از آن دور شده و با بیزاری بکناری می نهند . 2 - ما یعنی روحانیت یک فرصت و مجالی خواهیم یافت تا باز هم از زبان ائمه و خدا و پیغمبرش چندین هزار روایت، حدیث، تاویل و تفسیر ساخته و بخورد ملت بدهیم.

نوروز ِ عجم به نفسه بیهوده بود
زیرا که اسا س ِ شادی ی توده بود
لاکن اگرش ربوده شیعیش کنیم
خوش مزه شده، شبیه ِ پالوده بود!

نوروز رباییم ز ابنای عجم
با مکتبِ اسلام ببافیم بهم
با عید غدیر و فطر همکاسه کنیم
در سینه زنی‌هاش برآریم علم!


آخرین سخنران ِ مجلس، حضرت آیت الله خزعلی بود گه نظریاتش را بشرح زیر بیان داشت.

بار الها جشن نوروز مجوس
از جهان برگیر و جایش غم بکار
حال اگر یکباره نتوانی گرفت
ریزه کاری کن بیا کم کم بکار
شادمانی هایشان بر با د ده
جای آن یکبارگی ماتم بکار
سال را صد ماهه کن بی گفتگوی
از محرم تا صفر، در هم بکار
این مجوسان جملگی در کوره ریز
8 « حوا» و 2 تا « آدم » بکار
امتی که نوحه خوان ناید برون
نفله فرما! جای آن شلغم بکار!

لازم به توضیح است که نامبرده از دشمنان اصلی ی شادمانی ی مردم و نوروز و بهار است. ایشان که به گفته ی خودش حتا «اف اف ِ» در خانه اش بجای دلینگ دلینگِ معمول و مرسوم، «یا علی» می گوید، بارها فرموده اند که چرا مردم آمدن بهار و سر زدن گل و آواز بلبل را جشن می گیرند، اما روز غدیر را نه!؟ *

هنوز افاضات حاج آقا خزعلی پایان نیافته بود که ناگهان صدایی در کوچه پیچید و سراسر خانه ها، خیابان ها و بیابان ها را در نوردید. این نوای دل انگیز حتا در گوش های کر ِ جماعت ِ حاضر در مجلس نیز راه یافت و به پژواک نشست. صدا، صدای پیک ِ نوروز، «خواجه فیروز» (از این پس بدستور مقامِ معظم رهبری، واژه‌ی حاجی از حساب ِ فیروز کسر و خواجه جای آن را می گیرد!) بود که به آهنگی دلنشین می خواند:

کدبان ِ وطن درود برتو
کدبانوی من درود بر تو
من پیک ِ خجسته ی بهارم
شادی و سرور کار و بارم
برخیز که روزِ نو رسیده
صد غنچه و گل ز نو دمیده
خورشید ببام ِ ما در آید
تاریکی و شام ِ ما سر آید
چون خلق بپای خیزد این بار
بر هم شکند نظام ِخون بار
نوروز خجسته باد بر تو
اندوه گسسته باد از تو!
خواجه پیروزم هورا!
پیک نوروزم هورا!
نه سالی یک روزم هورا!
مال ِ هر روزم هورا!
................


یاور استوار



*
آیت اله خزعلی:
اگر به منزل بنده بياييد مى بيند كه زنگ خانه هم به صداى يا علی است.
چرا مردم جوانه زدن درختان را در بهار جشن می‌گیرند ولی روزی را که پیامبر اکرم دستان علی را بعنوان جانشین خود به آسمان بلند کرد همچون نوروز جشن نمی‌گیرند؟

شیخنا که اسم و رسمش خزعلی‌ست
ساز و ضربِ دربِ خانه‌ش یاعلی‌ست

شغل ِ اول یاوه گویی روز و شب
شغل ِ دوم درس ِ جادو جنبلی ست

مفتخواری از شمار دلقکان
اصل و آل و کار و بارش ازگلی ست

دخلش از میلیاردها بالا زده
حرفه‌اش « لاکن » ز جنس ِ تنبلی‌ست

جبه و دستار و تنبانش نگر
حاصل ِ منچستر است و ململی‌ست

در همان شورای رسوای کذا
پاسدار ِ بیضه‌ی شخص ِ ولی‌ست

در وزغ‌آباد ِ آروغ و دروغ
بلبلی نام‌آور ِ صوت ِ جلی‌ست

مدعی ی جشن ِ نوروز و بهار
دشمن شیراز و رشت و انزلی ست

عاشق ِ عید ِ غدیر ِ خم بود
گر چه در این ادعایش هلهلی ست

اهل ِ سور و سات و اشکم ، بی گمان
سینه چاک ِ دنبلان ِ دمبلی‌ست

خزعلی هم چون هزاران شیخ، اگر
بر زبانش قصه‌ی آل ِ علی ست،

دشمن زردشت و عیسا و کلیم
هم عدوی شافعی و حنبلی‌ست

در غمِ رویین تن ِ بنزِ ِ خود است
بی غم ِ ماشین مشدی ممدلی‌ست

بوالفضولی را ز رهبر برده گوی
شیخنا را جای و رتبه افضلی ست

در فریب و مکر و قالتاقی یقین
بر سکو و جایگاهِ اولی ست !

lørdag den 10. marts 2012

به یاد آنان که در راه آزادی و برابری جان باختندراهشان ادامه دار و یادشان گرامی که بیشمارند

آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است
ناخداي استبداد با خداي آزادي

شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار
چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي

torsdag den 8. marts 2012

جایزه‌ حقوق بشر سوئد به بهاره هدایت اعطا شد



جایزه‌ حقوق بشر سوئد به بهاره هدایت اعطا شد


بهاره هدایت، زندانی سیاسی ایرانی نخستین جایزه‌ی حقوق بشر بنیاد هارالد ادل‌استام را ربود. از آنجا که هدایت دوران محکومیت خود را در زندان اوین می‌گذراند، پروین اردلان به نمایندگی از او جایزه را دریافت خواهد کرد. در بیانیه‌ای که بنیاد ادل‌استام منتشر کرد آمده است که بهاره هدایت به دلیل «شجاعت خارق‌العاده‌اش برای دفاع از عدالت» مستحق دریافت جایزه‌ی هارالد اد‌ل‌استام است.



iran-emrooz.net | Wed, 07.03.2012, 21:16



 روز چهارشنبه (۷ مارس / ۱۷ اسفند) بنیاد هارالد ادل‌استام (Harald Edelstam) اعلام کرد که نخستین جایزه‌ی حقوق بشر خود را به فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی بهاره‌ هدایت اهدا خواهد کرد. به گفته‌ی کارولینه ادل‌استام، رئیس هیات ژوری جایزه‌ی ا‌دل‌استام، این جایزه را که معادل ۲۵ هزار یورو است، پروین اردلان، فعال حقوق زنان در روز ۱۶ آوریل به نمایندگی از بهاره هدایت دریافت می‌کند.

هدایت روز ۱۰ دی ۱۳۸۸ و در جریان بازداشت‌های بعد از وقایع عاشورای تهران دستگیر و سپس به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه‌های بیگانه»، «توهین به رهبر»، «توهین به رییس‌جمهور»، و «اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات غیرقانونی» به ۷ سال و نیم حبس محکوم شد. همچنین حکم دو سال حبس تعلیقی او در پرونده قدیمی‌اش در ارتباط با تجمع روز ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵ از حالت تعلیق خارج و به این ترتیب او در مجموع به ۹ سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد.

عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت سال گذشته دوباره به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به شش ماه حبس محکوم شد. بر اساس این حکم، محکومیت بهاره هدایت در مجموع به ده سال زندان افزایش یافت. به گزارش دانشجونیوز، افزایش فشار بر هدایت به دلیل نگارش نامه‌ای اعتراضی بود که او و دو تن دیگر از چهره‌های سرشناس جنبش دانشجویی، مجید توکلی و مهدیه گلرو، به مناسب روز دانشجو منتشر کرده بودند.

"شجاعت خارق‌العاده"

در بیانیه‌ای که بنیاد ادل‌استام منتشر کرد آمده است که بهاره هدایت به دلیل «شجاعت خارق‌العاده‌اش برای دفاع از عدالت» مستحق دریافت جایزه‌ی هارالد اد‌ل‌استام است. ادل‌استام در سال ۱۹۷۳، هنگام کودتای نظامی در شیلی سفیر سوئد در این کشور بود و در سال‌های سیاه دیکتاتوری نظامی به بسیاری از فعالان سیاسی شیلیایی کمک کرد و شماری از آن‌ها را از مرگ حتمی نجات داد.

علاوه بر کارولینه ادل‌استام (نوه‌ی سیاستمدار سوئدی)، شیرین عبادی، ریکاردو لاگوس (رئیس جمهور پیشین شیلی)، لوئیز آربور(کمیسر عالی پیشین حقوق بشر سازمان ملل) و بالتازار گارزون، (قاضی پیشین دادگاه‌های اسپانیا که به "شکارچی دیکتاتورها" مشهور است) اعضای هیئت ژروی جایزه ادل‌استام هستند.

جایزه‌ی ادل‌‌استام قرار است هر دو سال یک بار به افراد و سازمان‌هایی که فعالیت چشمگیری در رابطه با حقوق‌بشر انجام داده باشند تعلق بگیرد

اولین عکس گروهی واقعی از راه یافتگان به مجلس فرمایشی .

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب / گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند / توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان / دل دریایی و چشمان تری هست هنوز


شاعر : دکتر زهرا رهنورد

søndag den 4. marts 2012

خاتمی تریاک قاطی دار بود - هادی خرسندی

خاتمی تریاک قاطی دار بود - هادی خرسندی




خاتمی تریاک قاطی دار بود
خالصش کم ، قاطی اش بسیار بود

ملت خسته – خمار از انقلاب
دل به بستش بست و کردش انتخاب

آن اوائل بوی او مطلوب بود
لامروت جیرجیرش خوب بود

داشت لبخندی جوان و زن فریب
چون زغال خوب تأثیرش عجیب

در بساط منقل و آن دنگ و فنگ
یا همان قلفور و آب و سیخ و سنگ

هر خمار خسته جان ناامید
دل به او خوش کرده بود و میکشید

هی بچسبان بست و بست و بست و بست
تاجرش پیروز و مردم ورشکست

بست هایش هیچ گیرائی نداشت
نشئه دادن را توانائی نداشت

هرچه رفت آن پک زدنها پیشتر
شد عیان ناخالصی ها بیشتر

آن زغال گولزن هم از قضا
دود کرد و گند زد بر آن فضا

پک زدن ها راحتی حاصل نکرد
درد ، سرها را گرفت و ول نکرد

سینه هم کم کم ز سم آن مواد
گشت مسموم و به خس خس اوفتاد

چون حجاب افتاد از روی ریا
شد خمار افزون و نشئه کیمیا

هرکه بهر نشئه گشتن کرد سعی
در خماری ماند از کف داده رأی

***
گرم بود اما بساط رهبری
آتشش نارنج سینه کفتری

اکبری لم داده بر پشتی دوست
پسته را از بهر او میکند پوست

خاتمی در بزم آن عالیجناب
بود مال خالص و تریاک ناب

داشت آن ناخالصی ها بهر خلق
جنس اعلا بود بهر اهل دلق

با ادب ، چون خادم آن بارگاه
یا سناتور در حضور پادشاه.

خره خرده ، تکه تکه ، بست بست
بر سر وافور آن رهبر نشست

بوسه زد بر حقۀ آن حقه باز
دود شد از آتش او ؛ سرفراز

دود شد پیچید در وافور او
رفت تا اعماق وی ، جمهور او

lørdag den 3. marts 2012

"آرش کمانگیر" منظومه ای از سیاوش کسرایی با صدای شاعر

سیاوش کَسرایی (۵ اسفند ۱۳۰۵ هشت بهشت اصفهان - ۱۹ بهمن ۱۳۷۴ وین) از شاعران و فعالان سیاسی معاصر ایران بود.سیاوش کسرایی در سال۱۳۰۵ در اصفهان متولد شد.وی یکی از شعرای شاخص مکتب نیمایی بود. شاهکار او منظومه آرش کمانگیر است. منظومه "آرش کمانگیر" را با صدای زنده یاد سیاوش کسرایی می شنوید.

fredag den 2. marts 2012

این وطن مهد اهوراست اگر دریابند استاد مصطفی بادکوبه ای

درود بر شرف ات که با همه فشارهای مفتی با تمام شهامت ایستاده ای. ایکاش که قطره ای از غیرت تو در خون تک تک هر ایرانی بجوشد... درود بر تو که نامت مطمئنا جاوید و بر قرار خواهد ماند... با سپاس فراوان و آرزوی سلامتی برای وجود عزیزت

søndag den 26. februar 2012

نکته ی اصلیش رای و دادن است

رفتن در پای صندوقات رای
واجباتی همچو طوق گردن است
رای خود بر هر که می خواهی بده
نکته ی اصلیش رای و دادن است
رای را دادید و ما کردیم کیف
از شما دادن و از ما کردن است (صنعت لف و نشر )
گرچه ملت رای خود بر ما نداد
کار ما هر دوره رای آوردن است

lørdag den 25. februar 2012

زادروز حافظ

زادروز حافظ    

tirsdag den 21. februar 2012

حال مولانا را حس کنید و از عمق وجودتان بفهمید آنچه را که او گفته است

 
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم

نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
...

گر به این نقطه رسیدیبه تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتیتو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
....

torsdag den 26. januar 2012

نظمیه از او تعهد گرفت که بی حجاب کنسرت ندهد

بانو قمر الملوک وزیری در سال 1281 به دنیا آمد. وی در همان کودکی مادر خود را از دست داد و او همراه مادر بزرگش خیرالنساء زندگی میکرد. خیرالنسأ از مرثیه خوانان و روضه خوانان حرم ناصری بود و ملقب به افتخارالذّاکرین گردید. آواز خواندن به تقلید از صدای مادربزرگ قمر را به خواندن علاقمند کرد؛ قمر میگوید: «من مدیون همان تربیت اولیّه خود هستم. چون خواندن همراه با مادربزرگ به من جرأت خوانندگی در حضور جمع را داد. اولین بار قمر در مجلسی با مرتضی خان نی داوود نوازندۀ تار آشنا شده و مرتضی خان متوجّه میشود که صدای قمر از کیفیّت و توانایی بسیار بالایی بر خوردار است و همین توجّه باعث برخورداری قمر از تعلیمات مرتضی خان نی داود میگردد و این آشنایی باعث میشود که وی توسط مرتضی خان نی داوود به جامعۀ هنری و نیز به مردم معرفی گردد.
چرا که بعدها قمر به همراهی تار مرتضی خان نی داود کنسرتهای متعددی در تهران و شهرستانها بر گزار میکند و بزودی به شهرت میرسد. رضا قلی خان نوروزی یکی دیگر از خوانندگان اواخر عصر قاجار بود و قمر مدّتی از تعلیمات وی بهره مند شده بود وچون در نظمیّه کار میکرد به رضا قلی خان نظمیّه معروف بود.

قمراز طریق صفحات قدیم با صدای طاهرزاده آشنا شده و بسیار تحت تأثیر سیّد حسین طاهرزاده ردیف دان و خوانندۀ آن دوران قرار میگیرد و عینا" صدای طاهرزاده را تقلید میکرد و میخواند.

اوّلین بار در سال 1304 از طریق کمپانیhis master voice کمپانی معروف انگلیسی ضبط شد وصفحات آن بعد از سال 1306 به بازار آمد. پس از آن نیز کمپانی ها پولیفون و بدافون نیز صفحات از صدای قمر و روح انگیز و... تهیه نمود که این صفحات در سال 1312 به ایران رسید قمر هنرمندی بود آزاده و سخاوتمند و شاید کمتر زنی به ثروت و شهرتی که او در عصر خویش به دست آورده بود رسیده باشد. وی زنی نیک سیرت و نوع دوست بود. از فقرا و مستمندان دستگیری میکرد و به خانواده های تنگدست و پریشان کمک میکرد. در شبهای نوروز همۀ مایحتاج خانواده های بی بضاعت و بی سرپناه را مهیّا میکرد. از شادی مستمندان شاد و از اندوهشان در غم واندوه بود. قمر اوّلین کنسرت خود را در سال 1310 به منظور افتتاح یک سینما در همدان اجراء کرد.

در این سفر وی به دیدار عارف قزوینی مجاهد مشروطه خواه و شاعر و ترانه سرا ی نامی ایران رسید. در سال 1313 قمر به کرمانشاه رفته و همراه با تار مرتضی خان نی داود دوّمین کنسرت خود را در این شهر به اجرا میگذارد و نیزکنسرتی همراه با موسی خان معروفی(از شاگردان کلنل علینقی وزیری و درویش خان) در رشت برگزار میکند. موسی خان معروفی در این باره میگوید: «با اینکه بهاء بلیط پنج یا دو تومان بوده و هنگام باز گشت از رشت هیچ کدام ما هیچ پولی نداشتیم زیرا خانم قمر درآمد حاصله از کنسرت را به زنهایی که در شالیزار برنج میکاشتند بخشید.» او هر چه داشت به مردم فقیر و بی بضاعت بخشید. معروف بود که عدّه ای به خوانندگان زن سفارش می کردند به جمع آوری مال و ثروت بکوشید تا مثل قمر دچار فقر و ناداری نشوید! از حدود سالهای 1326 تا 1332 نیز کنسرتهائی با «برادران معارفی» ناصر و مسعود معارفی در شهرهای مشهد و بروجرد به اجراء در آورد.

از زمان تأسیس رادیو از سال 1319 اوّلین خوانندگان و نوازندگانی که با رادیو همکاری داشتند. عبارت بودند از: «حبیب سماعی» نوازندۀ سنتور «ابوالحسن صبا»، «ابراهیم منصوری»، «مهدی خالدی» نوازندۀ ویولن «مرتضی نی داود»، «عبدالحسین شهنازی»، «موسی معروفی»، نوازندۀ تار «مرتضی محجوبی»، «جواد معروفی» نوازندۀ پیانو«حسین تهرانی»، «تاج اصفهانی»، « ادیب خوانساری»، « بدیع زاده» و قمر الملوک وزیری و روح انگیز نیز به عنوان خواننده.

ساسان سپنتا می نویسد: «در زمان تصدی مشیر همایون شهردار به ریاست موسیقی در سالهای 1331 نواری از برنامه های قمر و همنوازی تار و ویولن برادران معارفی دررادیو ضبط شد،که متأسفانه بعدها آنها را پاک میکنند. اتفاقاً این دوران، دوران پختگی قمر در آواز بود که این آثار میتوانست یادگار با ارزشی از آن دوران باشد.»

کسانیکه برای قمر آهنگ ساخته اند: «مرتضی خان نی داود؛ امیر جاهد؛ علی اکبر شهنازی و موسی نی داود». نوازندگان نیز معمولاً عبارت بودند از:«تار، مرتضی خان نی داود»؛ «سه تار ارسلان درگاهی»؛ «پیانو، مرتضی خان محجوبی»؛ «ویلن حسین یاحقّی»؛ « تار موسی خان معروفی » اشعار تصانیف نیز از شعرایی همچون «ملک الشعراء بهار»؛ «محمّد علی امیر جاهد»، «ایرج میرزا» «پژمان بختیاری» ؛ «مؤید ثابتی»؛ «نیّرسینا» و «وحید دستگردی» بوده است.

سرانجام بانو« قمرالملوک وزیری» در روز پنجشنبه چهاردهم مرداد ماه 1338 در فقر و تنگدستی در سن پنجاه وهفت سالگی درگذشت.بعد از مرگ قمر مراسم کوچکی با حضور جمعی از هنرمندان برگزار شد. در این مجلس «روح الله خالقی» دربارۀ ارزش و اعتبار و شخصیّت هنری قمر سخنرانی می کند و پس از آن خانم روح انگیز همراه با تار مرتضی نی داود یکی از تصنیف های او را اجراء میکنند.

بانو قمرالملوک وزیری یکی از هنرمندانی بود که هنرش را ارزانی اشکها و خنده های مردم خویش نمود و در نهایت فقر و تنگدستی جان سپرد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

fredag den 20. januar 2012

عظمت يعني اين

روی عکس کلیک کنید و به تماشا بنشینید به جهنم و بهشت و داستان های کودکانه خود اندیشه کنید

ترانه زیبای بختیاری که همراه با این ترانه بهترین خاطرات زندگیم را در کوهسار رقم زدم . یاد باد ان روزگاران یاد باد

torsdag den 19. januar 2012

جدایی نادر از سیمین به اسکار نزدیک تر شد

پنج‌شنبه ۲۹ دی ۱٣۹۰ - ۱۹ ژانويه ۲۰۱۲

فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی یکی از بخت های اصلی راهیابی به جمع نامزدهای دریافت جایزه اسکار برای بهترین فیلم خارجی شد.

به گزارش بی بی سی روز هشتم ژانویه از میان ۶۳ فیلم خارجی زبان که در رشته بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان انتخاب شده بود، ۹ فیلم برگزیده شد که فیلم جدایی نادر از سیمین هم به این فهرست راه یافته است.
علاوه بر ایران، فیلم هایی از اسرائیل، بلژیک، کانادا، دانمارک، آلمان، مراکش، لهستان و تایوان در این مرحله برگزیده شده اند.
انتخاب نامزدهای نهایی بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان ۲۰۱۱ در دو مرحله صورت می گیرد.
در مرحله اول کمیته ای شامل صدها عضو ساکن لس آنجلس در فاصله اکتبر تا ۱۳ ژانویه، از میان ۶۳ فیلم، ۶ فیلم را انتخاب می کنند. ۶ انتخاب برتر این گروه به علاوه ۳ فیلم منتخب از سوی کمیته اجرایی جایزه فیلم غیرانگلیسی آکادمی، فهرست کوتاه شده نامزدها را تشکیل می دهد.
این فهرست با انتخاب نهایی تعدادی از کمیته های منتخب در نیویورک و لس آنجلس، در روزهای ۲۰ تا ۲۲ ژانویه به ۵ فیلم تقلیل خواهد یافت.
نامزهای جوایز هشتاد و چهارمین دوره آکادمی روز سه شنبه ۲۴ ژانویه اعلام خواهد شد.
با توجه به برگزیده شدن اثر آقای فرهادی در بخش فیلم های خارجی جایزه معتبر گلدن گلوب و همچنین راهیابی آن به بخش پایانی جوایز بریتانیایی بفتا، بسیاری شانس زیادی را برای دریافت نخستین اسکار سینمای ایران توسط جدایی نادر از سیمین پیش بینی می کنند.
همزمان ویکتوریا نولاند، سخنگوی کاخ سفید در اظهاراتی کسب جایزه گلدن گلوب توسط اصغر فرهادی را به این هنرمند ایرانی تبریک گفته است.
خانم نولاند، روز چهارشنبه (۱۸ ژانویه - ۲۸ دی) گفت: "ما می خواهیم این موفقیت را رسما به اصغر فرهادی تبریک بگوییم."
او همچنین گفت که موفقیت آقای فرهادی "نشانه پیشرفت، غنا و سخت کوشی فرهنگ ایرانی است."
دوشنبه گذشته (۱۶ ژانویه - ۲۶ دی) اصغر فرهادی و پیمان معادی بازیگر فیلم جدایی نادر از سیمین در میان سینماگران مطرح و سرشناس دنیا چون‌ پدرو آلمادوار، مارتین اسکورسیزی، لئوناردو دی کاپریو، جورج کلونی، آنجلینا جولی و براد پیت به روی صحنه رفتند و جایزه بهترین فیلم خارجی را دریافت کردند.
آقای فرهادی بعد از دریافت این جایزه معتبر گفت:"داشتم فکر می کردم که اگر جایزه را گرفتم از چه کسی تشکر کنم، از مادرم، از پدرم، از همسر مهربانم، از دوستان عزیزم؟ از گروه فیلمم؟ اما حالا می خواهم از مردمم بگویم. آنها مردمی دوست داشتنی و به معنای واقعی صلح دوست هستند، متشکرم!"
جوایز گلدن گلوب که یکی از معتبر ترین و مهمترین جوایز سینمایی جهان محسوب می شود از سال ۱۹۴۴ هرسال در آمریکا توسط انجمن مطبوعات خارجی هالیوود به بهترین تولیدات سینمایی و تلویزیونی اهدا می شود.
جدایی نادر از سیمین پیش از این جایزه خرس طلایی بهترین فیلم شصت و یکمین دوره جشنواره بین المللی فیلم برلین را نیز دریافت کرده است.
آقای فرهادی همچنین نامزد دریافت جایزه معتبر بفتا در بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی شده که معتبرترین جایزه سینمایی بریتانیا محسوب می شود.
حلقه منتقدان لندن، آمریکا، کانادا، ونکوور، لس آنجلس و نیویورک هم این فیلم را به عنوان بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان خود برگزیده اند.
این در حالی است که در داخل ایران موفقیت آقای فرهادی با واکنش های متفاوتی روبرو شده است.
در حالی که بسیاری از هنرمندان نامی سینمای ایران از این موفقیت ستایش کرده اند، برخی از خبرگزاری ها و سیاستمداران نزدیک به جناح اصولگرا در ایران از "دست دادن" این هنرمند با خانم آنجلینا جولی در حاشیه این مراسم، انتقاد کرده و آن را "مغایر اصول اسلامی و ارزشی" در داخل ایران ارزیابی کرده اند.
اصغر فرهادی برای ساخت فیلم جدایی نادر از سیمین موانع دشواری را پشت سر گذاشت که مهم ترین آن، لغو مجوز ساخت این فیلم در نیمه راه فیلمبرداری از سوی وزارت ارشاد بود

اگر پاریس نرفته اید


اگر پاریس نرفته اید   ما شما را به دیدن ان از بالای برج ایفل دعوت می کنیم

روی آدرس زیر کلیک کنید و از دیدن شهر پاریس لذت ببرید
        
 http://www.gillesvidal.com/blogpano/paris.htm